{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک یونگی

فیک یونگی
وقتی ساعت 2 میای خونه
پارت 1
ویو ات
صب با نوری که بهم خورد بیدار شدم دیشب خیلی با دوستام تلفنی حرف زدیم که دیر خوابیدم البته الانم بخاطر دیشب میخوام بخوابم ولی باید به کارامم برسم پس بلند شدمو رفتم دستشویی و کارای لازمو انجام دادم اومدم و صبحونه خوردم یه سریم به گوشیم زدم که دیدم تماس بی پاسخ از طرف لینا (دوست صمیمی 10ساله ات) دارم برای همین سریع بهش زنگ زدم
+سیلامممم چطورییییی لینااااااااا
*کوفت عه چرا داد میزنی اسکل
+دوست دارم خنگول
(چند دقیقه بعد)
*اها راستی یادم رفت بهت بگم دختر
+چیو؟ کی مرده؟ دوست پسر داری؟ د بگووو
*وایساااا ترمز کن بزار بگم بابا منو بچه ها یه پارتی ترتیب دادیم که نصف بیشترشون دخترن البته پسرام هستناااا
+نه نه نه یونگی منو میکشه عمرا بیام اصنم مهم نیست دختر زیاده پسر کم
*خب بهش نگو بابا چرا انقدر ازش میترسی اخه اون یجورایی داره محرومت میکنه اسکل
+نخیرم اصن به تو چه شوهر خودمه عشق منه هرچی اون بگه درسته من نمیام
*خاک تو سرت من بخاطر تو پسرارو کمتر دعوت کردم خانومو باش پروووووو من دیگه برم باید برم خرید
+باشه برو، وو... وایسا حالا من که نمیام ولی بگو ساعت چند هس؟!
*چیشد شما که نمیخواستی بیای حالا بیخیال ساعت 7 میخوای بیا نمیایم به درک اها ساعت 3 شب پارتی تموم میشه بهت بگم
+ حله حالا ببینم چی میشه برو بمیر بایییییی
*عوضی خودت بمیر خدافظ شل مغز
.......
سریع تلفنو قطع کردم و به شوگا زنگ زدم میدونستم اجازه نمیده ولی خب امتحانش ضرر نداره من که اگه نرم دلم اونجا نیس پس اره یا نش فرقی به حالم نمیکنه
+سیلام شوگولی
_سلام خوشگلم خوبی چیشده؟
+عشقم میگم من قراره با لینا برم بیرون اجازه دارم؟ گفتم از شما اجازه بگیرم(ناز و عشوه)
_عمرا
+چرااااااااا اه شوگا توکه نمیزاری هیجا برم لطفا یه اینبار
_باشه
+چیییییی واقعا
_منم باید بیام در غیر اینصورت عمرا بزارم بری
+نمیرم اصن ولش کن اها راستی تو کی میای خونه؟
_.....
دیدگاه ها (۲)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

.....ولی سولی...........چطور دلتون امد؟......واقعا دلم میخوا...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

رمان آیدل پارت ۳ ادامه +: ام خب بابا من درسام رو خوندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط