{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part¹⁸

part¹⁸
تا نجوای شخص ممنوعه به گوش امیلی خورد، سرش و قلبش بر خلاف عقلش به سمت مرد کشیده شد،اونم باشتاب. با مکث از مرد پرسید
+تو...شما اینجا چیکار میکنین؟*متعجب
_اومدم که تو رو ملاقات کنم؟
امیلی صداش رو صاف کرد و آنی و سریع به لباسش نظم داد و گفت و گو رو ادامه داد
+فکر کنم نمیدونید،اما من سرم شلوغه و علاوه بر اون شما به وقت قبلی برای ملاقات نیاز دارید!
جئون دستی در موهاش کشید و به طرف امیلی راهی شد. کمی به سمت صورت امیلی مایل شد و لب زد
_اره....میدونم برای همین هم برنامه ات رو چک کردم و هم وقت قبلی گرفتم!
دختر کوچیک تر لحظه ای در چشم های جونگ کوک زل زد و همونطور که پیش بینی میکرد، در اون چشم ها گم شد. دوباره به دلش لرزه وارد شد، صداش رو صاف کرد و فاصله اش رو با مرد بزرگتر حفظ کرد
+خب بفرمایید بشین...؟
_نظرت چیه اول حواب سوالم رو بدی بعد بشینم؟
پس مدت زمان کوتاهی که تایید امیلی رو گرفت، سؤالش رو مطرح کرد
_نگفتی خانوم قاضی! مجرم ها چطور میتونن قاضی شن؟ اگه میدونستم میتونم قاضی شم قطعا، شرکت سازه و صادرات و واردات اسلحه رو انتخاب نمیکردم* با پوزخند
چینی بین ابرو های امیلیا ایجاد شد، با کلافگی نفسش رو بیرون داد و نجوا کرد
+ هرکسی به همون جایی که لیاقتش رو داره میرسه! سرنوشت رو نمیشه تغییر داد
_ سرنوشت رو ؟ یا عش‌ق؟
امیلی جدی شد
+شاید هردو
جئون تک خنده ای سر داد و روی دسته ی مبل راحتی اما شیک موجود در اتاق نشست. با صدایی گیرا و دورگه لب تر کرد
_ من برای این اینجا نیومدم....از اونجایی که دنبال یک وکیل ممتاز و برش دار میگشتم و به تو رسیدم اینجا هستم.
+ وکیل و پارتی بازی؟ * پوکر
_نه...میخوام وقتی از دولت شکایت میکنم طرف من باشی! یعنی پرونده ی شکایتم رو بر عهده بگیری!
+من وکیل نیستم! قاضی ام. قاضی ها حق طرفداری ندارن و تاجایی که یادمه مدرک فضانوردی تکن رو هم گرفته بودین! پس این چیزا چیزی نیست که من بهتون بگم!
جونگ کوک نفسی آتیشی کشید و لب زد
+میخوام وکیل من باشی!
دیدگاه ها (۹)

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰¹ | سه‌شنبه ⁵ژوئن |مث...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p6بعد از نفری صد ت...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۲ | میز دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ دقیقاً ساعت ۷:۵۹ وا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط