عشق از آینده پارت۴۲

جولیا و بقیه دخترا به آنیا حسودی میکردن
مکس هم...

ذهن مکس: اون درختچه...اون آنیای من رو شستشوی مغذی داده مطمعنم

جولیا: هی مکس من یه نقشه دارم نگران نباش به کسی آسیب نمیرسه...

بکی: آنیسا توی برلین عاشق چی میشه؟؟

آنیسا: هی بکی میخوای بدونی اسم بچه ات چیه؟؟

بکی: وای آرهههههه
ببینم اسمش...

ذهن آنیسا: خب حداقل بلرین رو یادش رفت
آنیسا: اسمش ربکا هستش عزیزم اسم پسرت هم لری هست

بکی: وای خدا چه عاشقانه اسم شوهرم چیه؟

آنیسا: بهت نمیگم چون تورو خوب میشناسم...

دامیار: اه شما دخترا هم بحث های مسخره ای دارین ها!!!

بکی و آنیسا: تو خفه

اوتوبوس رسید...

هندر خب همه به ۶ گروه تقسیم میشن
گروه اول: امیل و اوین مکس و جولیا.....
گروه دوم: دامیان آنیا آنیسا دامیار و بکی
و.....

آنیا: خب چادر ما کجاست؟؟؟

دامیان: اونی که اون آخره

آنیسا: بریم وسایل هارو بچینیم

دامیار: این چادر چه جوریه؟؟

بکی: دخترا اتاقک سمت راست پسر هاهم چپ ولی این قسمت بزرگتر پزیرایی هستش

دامیار: آها ممنون..
ذهنش: دلم واسه مامان و بابا تنگ شده...

آنیسا: منم همینطور هرچی نباشه از کلاس نهم اینجاییم و الان آخرای کلاس دهمه

چند روز میگذره و همه اطلاعات خوبی برای کلاسشون به دست میارن

دامیان: آنیسا کی میخوای در مورد آینده به مادرت چیزی بگی؟؟

آنیسا: منم خودم....

دامیار: هی بچه ها اون مکس نیست؟

دامیان: دیوونه داره چیکار میکنه معلم ها هم رفتن کوهنوردی حالا چیکار کنیم؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

P13F2الان سه روز میگذره و انیا حالش خوب شده ویو تو مدرسه هند...

عشقی حقیقی

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

عشقی حقیقی

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

عشقی حقیقی

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط