Dark life 🌚🌝
پارت بیست و چهارم رمان Dark life 🌚🌝
یهو زدم زیر گریه ک یکی منو برد تو بقلش از عطر ک به پیرهنش زده بود فهمیدم ا/ت
ا/ت:شوگا من دوست دارم اگ نداشتم چرا باهات اومدم تو خونتون چرا انقد برا تو با تهیونگ دعوا کردم عشق من گریه نکن
شوگا:تو دورغ میگی گفتی اونو دوس داری 🥺
ا/ت:چو میخواستم بفهمم چرا این سوال پرسیدی همین
شوگا: دوست دارم«بغلش کرد»
ا/ت:منم همینطور
ا/ت:خب حالا بریم داخل بیمارستان
شوگا:اره
«شوگا»
ا/ت یک لحظه واستا اون چیه
ا/ت:چی چیه
شوگا:ببین ی کالیسکه بچه انور حیاط
ا/ت:خب حتما مامانش هم پیشش دیگ
شوگا:نه نیس ببین تنها ی کالیسکه بچه انور خیابان
بریم ببینم چخبره؟
ا/ت: باشه بریم
رفتیم انور خیابان رفتم سمت کالیسکه دیدم ی بچه توش خوابیده رو پتوش ی نامه بود ورش داشتم
(نوشتن نامه :سلام هر کسی ک این بچه رو دید من مادر این بچه هستم پدر این بچه تو ی تصادف مرد و حالا من موندم براش و من الا بیمار شدم و تو بیمارستان تا یک ماه بستری هستم هرکی ک دیدی این بچه رو لطفا ببرش ازش مراقبت کن ی شماره هم زیر اون گلدن اون کناری بزار ک بعد یک ماه بیام و به اون شماره زنگ بزنم
ممنون)
ا/ت:شوگا
شوگا:جونم
ا/ت:الا ما باید از این بچه مراقبت کنیم؟
شوگا:فک کنم اره
ا/ت:🤦🏻♀️
شوگا:حالا اینجوری نکن بلاخره ازدواج کردیم تو هم بچه دار میشی بعد بلد باشی بچه داری کنی 😂
ا/ت:فک کردی زرنگی نصف روز خودت مراقبت میکنی تا بتونی در اینده پدر خوبی شی 😂
«ا/ت»
شوگا کالسکه رو با بچه اورد منم باهاش رفتم
رفتیم تو بیمارستان
ا/ت:نامجون تهیونگ خوبه حالش؟
نامجون :اره ی چند دقیقه دیگ مرخصش میکنن
ا/ت:پس من برم؟
نامجون:اره برو
ا/ت:مراقب تهیونگ باشی ها
نامجون:باشه
منو و شوگا اون بچه رفتیم خونمون......
پایان پارت بیست و چهارم✨
اصکی ممنوع🚫
نویسنده : YOOA
فالو کنید.
یهو زدم زیر گریه ک یکی منو برد تو بقلش از عطر ک به پیرهنش زده بود فهمیدم ا/ت
ا/ت:شوگا من دوست دارم اگ نداشتم چرا باهات اومدم تو خونتون چرا انقد برا تو با تهیونگ دعوا کردم عشق من گریه نکن
شوگا:تو دورغ میگی گفتی اونو دوس داری 🥺
ا/ت:چو میخواستم بفهمم چرا این سوال پرسیدی همین
شوگا: دوست دارم«بغلش کرد»
ا/ت:منم همینطور
ا/ت:خب حالا بریم داخل بیمارستان
شوگا:اره
«شوگا»
ا/ت یک لحظه واستا اون چیه
ا/ت:چی چیه
شوگا:ببین ی کالیسکه بچه انور حیاط
ا/ت:خب حتما مامانش هم پیشش دیگ
شوگا:نه نیس ببین تنها ی کالیسکه بچه انور خیابان
بریم ببینم چخبره؟
ا/ت: باشه بریم
رفتیم انور خیابان رفتم سمت کالیسکه دیدم ی بچه توش خوابیده رو پتوش ی نامه بود ورش داشتم
(نوشتن نامه :سلام هر کسی ک این بچه رو دید من مادر این بچه هستم پدر این بچه تو ی تصادف مرد و حالا من موندم براش و من الا بیمار شدم و تو بیمارستان تا یک ماه بستری هستم هرکی ک دیدی این بچه رو لطفا ببرش ازش مراقبت کن ی شماره هم زیر اون گلدن اون کناری بزار ک بعد یک ماه بیام و به اون شماره زنگ بزنم
ممنون)
ا/ت:شوگا
شوگا:جونم
ا/ت:الا ما باید از این بچه مراقبت کنیم؟
شوگا:فک کنم اره
ا/ت:🤦🏻♀️
شوگا:حالا اینجوری نکن بلاخره ازدواج کردیم تو هم بچه دار میشی بعد بلد باشی بچه داری کنی 😂
ا/ت:فک کردی زرنگی نصف روز خودت مراقبت میکنی تا بتونی در اینده پدر خوبی شی 😂
«ا/ت»
شوگا کالسکه رو با بچه اورد منم باهاش رفتم
رفتیم تو بیمارستان
ا/ت:نامجون تهیونگ خوبه حالش؟
نامجون :اره ی چند دقیقه دیگ مرخصش میکنن
ا/ت:پس من برم؟
نامجون:اره برو
ا/ت:مراقب تهیونگ باشی ها
نامجون:باشه
منو و شوگا اون بچه رفتیم خونمون......
پایان پارت بیست و چهارم✨
اصکی ممنوع🚫
نویسنده : YOOA
فالو کنید.
- ۳۶.۲k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط