درخت بودم...

درخت بودم...
آن درخت کهنسال از غم...من بودم
تو سبز بودی
تو بهار بودی
تو اشک بودی
تو میل رویش دوباره بودی
رسیده بودی و دریغا...
درخت را هوای بهاران نبود
خزان زده و سرد و تهی
ماندی و #بوف تنهایی یک درخت شدی...
دیدگاه ها (۱)

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

پارت ۱۰

فردا فردا کردن

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

میبخشی پارت ۴

برده عمارت جئون

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط