{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم همیشه میگفت

پدرم همیشه میگفت
آدمے که بمیرد
یخ مے کند
سردش مے شود
.
حرف در دهانش
مردد سکوت میکرد
شاید به حرفش
ایمان نداشت
پک دیگری
به سیگارش میزد
عمیق و طولانے
و در خودش غرق میشد
چون لنج پوسیده ایے
که فقط موریانه ها
از دلش خبر دارند
.
مادرم اما همیشه
از عشق مے ترسید
و گوشم را مے کشید
که مبادا عاشق شوم
.
چند سالے گذشت
تا بفهمم
میشود ایستاده هم
در لباس هایت بمیری
بے آنکه سال ها
بوی تنهایے ات
کسے را برنجاند
.
مردگان زیادی را
در همین شهر کوچک دیده ام
که نفس مے کشیدند
راه مے رفتند و حرف مے زدند
و بلند بلند مے خندیدند
تا دیگران باور کنند هنوز هم
زنده اند
و تظاهر مے کردند که
"فراموشش کرده اند"
.
مردگانے یخ کرده
که دیگر
هیچ پالتو پوستے
گرم شان نخواهد کرد
.
مادر
کاش چشم هایم را
کور کرده بودی
پیچاندن گوش هایم
افاقه نکرد
چون تو عشق را
بهتر فهمیده بودی
.
راستش را بخواهے
چند سالے هست که
"سردم ولے گرم میخندم .."
بے آنکه کسے بداند
دیدن بوسه ی دو عاشق
از توی بالکن
چه دردی دارد !

چه دردی دارد!!!
دیدگاه ها (۳)

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

اسم رمان : اکادمی استریاتعداد پارت : هنوز کامل نشده ولی به ا...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط