#دلبر_من

#دلبر_من

part 8

جونگ کوک سریع بلند شد و به سمت اتاق یون جو رفت
در اتاق را باز کرد و با پنجره شکسته و نبود یون جو رو به رو شد
یک فلش روی میز بود برداشت و داخل جیبش گذاشت
به سمت حیاط رفت
خوشبختانه بادیگارد هایش همه سالم بودند فقط چند نفر زخمی شده بودند
جونگ کوک دستور داد دکتر شخصی را خبر کنند تا زخمی ها را نگاه کند
به طرف اتاق کارش رفت فلش را به لپ تاپش زد و ویدئو داخل فلش را نگاه کرد
دشمنش بود
یونگ
+با خط قرمزم بازی کردی یونگ

بلند شد و اتاق و ترک کرد
به سمت حیاط رفت 200 بادیگارد را به همراه خود به عمارت یونگ برد

به عمارت یونگ رسید
اول خودش وارد عمارت شد
یونگ را دید که با دوست دخترش در حال تماشای سریال اند
فریاد زد
+که اینطور دوست دختر من رو گروگان میگیری و خودت با دوست دخترت سریال میبینی
یونگ سریع برگشت و با تعجب به جونگ کوک نگاه کرد و دوست دخترش رو سریع به اتاق فرستاد
یونگ: تو اینجا چیکار میکنی؟؟
+اومدم دنبال دوست دخترم
یونگ: دوست دختر تو اینجا چیکار میکنه؟اصلا مگه تو دوست دختر داری؟؟
+پس خودت و میزنی به اون راه
یونگ: من متوجه حرفات نمیشم
جونگ کوک فلش رو به طرف یونگ انداخت
+پس میگی امروز این فلش و تو نزاشتی تو اتاق دوست دختر من
یونگ نگاهی به فلش انداخت
یونگ: من اصلا امروز کاری نکردم که بخوام این فلش و بزارم اتاق دوست دخترت اصلا بزار ی نگاه بندازم
یونگ و جونگ کوک هر دو نشستند و ویدئو داخل فلش را نگاه کردند
یونگ: جونگ کوک حالت خوب نیست نه؟؟
+چی میگی؟مگه ندیدی اون خودت بودی؟؟
یونگ: چشات و باز کن فتو شاپه به من اعتماد نداری به ی نفر متخصص بگو این ویدئو رو ببینه و بازرسیش کنه
+صبر کن
جونگ کوک به تهیونگ زنگ زد تا متخصص فتوشاپ شخصیش و بفرسته به آدرسی بهش میفرسته
بعد از چند دقیقه متخصص فتوشاپ شخصی تهیونگ رسید و لپ تاپ خود ویدئو را نگاه کرد و گفت که این فتو شاپه
+چی؟؟
یونگ: یعنی دوست دخترت دست یک نفر دیگه اس
+یونگ ازت میخوام دشمنیمون و کنار بزاریم و کمکم کنی پیداش کنم خودتم دوست دختر داری
یونگ: منم جات بودم این کار و میکردم کمکت میکنم

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت بیستم: خیانت از نزدیک‌ترین فاصلهصدای...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

THE BLACK CONTRACT قرارداد سیاهP.02 | چیزی که نباید برمی‌گشت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط