پارت اول: سایهٔ سنگین خانه
پارت اول: سایهٔ سنگین خانه
این چند پارتی رو داشتع باشید تا فیک رو بنویسم فکر کنم دو روز بعد فیک رو بزارم یا ۳ روز بعد چون سرم خیلی شلوعه
هوای سرد پاییز به شیشههای عمارت بزرگِ خانوادهٔ کیم میخورد، اما سردیِ درون خانه خیلی بیشتر از بیرون بود. هانا، دختری چهاردهساله با چشمانی غمگین، پشت میز تحریر چوبیاش نشسته بود و به کارنامهٔ میانترماش نگاه میکرد. قلبش تند میزد. معدلش ۱۹.۸۰ شده بود؛ نمرهٔ کمتر از بیست در آن خانه یعنی فاجعه.
در با صدای بلندی باز شد و جین وارد اتاق چهرهاش مثل همیشه جدی و بیتفاوت بود. نگاهی به برگه انداخت و با لحنی سرد پرسید:
— این چیه هانا؟ نوزده و هشتاد صدم؟ سهدهم کسر کردی چون دقت نکردی! مگه بهت نگفته بودم تو این خونه جایی برای اشتباه نیست؟ برادرت سوجون رو ببین، با اینکه یک سال ازت کوچیکتره، همیشه بینقص کارشو انجام میده.
در همان لحظه، النا با سینی چای وارد شد و با چهرهای درهمکشیده گفت:
— ولش کن جین، این دختر هیچوقت قرار نیست مثل سوجون بشه. هرچقدر براش وقت میذاریم، باز همون بچهٔ بیعرضهایه که فقط بلدمون ناامید کنه. سوجون کجاست؟ براش کیک بردم، دلم نمیخواد خسته بشه چون امشب تمرین پیانو داره.
هانا سرش را پایین انداخت. قطره اشکی روی برگه چکید و هیچکس، نه پدر و نه مادر، صدای شکستن قلب او را نشنیدند.
این چند پارتی رو داشتع باشید تا فیک رو بنویسم فکر کنم دو روز بعد فیک رو بزارم یا ۳ روز بعد چون سرم خیلی شلوعه
هوای سرد پاییز به شیشههای عمارت بزرگِ خانوادهٔ کیم میخورد، اما سردیِ درون خانه خیلی بیشتر از بیرون بود. هانا، دختری چهاردهساله با چشمانی غمگین، پشت میز تحریر چوبیاش نشسته بود و به کارنامهٔ میانترماش نگاه میکرد. قلبش تند میزد. معدلش ۱۹.۸۰ شده بود؛ نمرهٔ کمتر از بیست در آن خانه یعنی فاجعه.
در با صدای بلندی باز شد و جین وارد اتاق چهرهاش مثل همیشه جدی و بیتفاوت بود. نگاهی به برگه انداخت و با لحنی سرد پرسید:
— این چیه هانا؟ نوزده و هشتاد صدم؟ سهدهم کسر کردی چون دقت نکردی! مگه بهت نگفته بودم تو این خونه جایی برای اشتباه نیست؟ برادرت سوجون رو ببین، با اینکه یک سال ازت کوچیکتره، همیشه بینقص کارشو انجام میده.
در همان لحظه، النا با سینی چای وارد شد و با چهرهای درهمکشیده گفت:
— ولش کن جین، این دختر هیچوقت قرار نیست مثل سوجون بشه. هرچقدر براش وقت میذاریم، باز همون بچهٔ بیعرضهایه که فقط بلدمون ناامید کنه. سوجون کجاست؟ براش کیک بردم، دلم نمیخواد خسته بشه چون امشب تمرین پیانو داره.
هانا سرش را پایین انداخت. قطره اشکی روی برگه چکید و هیچکس، نه پدر و نه مادر، صدای شکستن قلب او را نشنیدند.
- ۱۸۷
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط