{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part18

ا/ت: این که پلاستیکیه
هیون: واقعا؟
ا/ت: اهمم کدوم احمقی اینو گذاشته
هیون: خیلی شجاعی

تهیونگ
کیجون: اون مار تو گذاشته بودی؟
تهیونگ: اهمم چرا این دختره کوچولو نترسید
جونمی: شاید میدونسته که مار فیکه

چند روز بعد
تهیونگ: تهیان عمو جونهو کجاست؟
تهیان: همم طبقه بالا
سریع رفتم طبقه بالا
تهیونگ: دیدمت
جونهو: چی؟
تهیونگ: تو دانشگاه تو که دنبال من و بابا نیومده بودی پس چرا میای نمیخوای زن عمو نشون بدی
جونهو: برو حوصلتو ندارم
تهیونگ: خب راستشو بگو زن عموم از من کوچیکتره؟
جونهو: من زن ندارم
تهیونگ: خب دوست دختر
جونهو: ها؟ من هم سن پدرتم درست حرف بزن
تهیونگ: کسی هست که دوسش داشته باشی
جونهو: اره خیلی هارو یکیش هم تویی
تهیونگ: منظورم زن باشه
جونهو: اره مامانم
تهیونگ: عمووو
جونهو: چیه؟ میری یا کمربندمو بیارم
تهیان: عمو این حسودیش میشه خودش رو یه دختره کراشه
جونهو: چی؟
تهیونگ: چی میگی؟
تهیان: یه دختره که تو کافه کار میکنه
جونهو: چییی؟ چشمم روشن دختره کیه؟
تهیان: من فقط یبار دیدمش
تهیونگ: کی گفته من از اون دختره خوشم میاد
تهیان: خب عمو خودت ببین بخاطر اینکه رفت ۲۰۰تا قهوه سفارش داد
جونهو: ۲۰۰تا دیوونه ای؟
تهیونگ: خب لازم داشتم
جونهو: برای سر قبر عمت میخواستی؟
تهیونگ: من عمه ندارم اگر داشتم عمم خواهر خودت بود درست حرف بزن عمو من از دختره خوشم نمیاد فقط میخواستم بهش کمک کنم
جونهو: کمر دختره نشکست؟ ۲۰۰تا قهوه.. چیو نگاه میکنی برو میخوام با تهیونگ تنها صحبت کنم
تهیونگ: عمو میشه در این مورد با بابام و مامانم حرف نزنی
جونهو:باشه نمیگم ولی اگر واقعا دوسش داری برو بهش بگو کی باشه به ته ته خوشتیپ ما بگه نه
تهیونگ: نه عمو دوست پسر داره من نمیخوام اون ها رو از هم جدا کنم
جونهو: پس دوسش داری؟
تهیونگ: نه نه
جونهو: خودت تازه اعتراف کردی
تهیونگ: خب یه احساس کمه زیاد نیست
جونهو: فکر میکنی یه روز میشه میفهمی دیوانه وار عاشقش شدی تو نمیتونی جلوی احساس خودتو بگیری
تهیونگ: ششششش عمو من از دختره خوشم نمیاد دوست ندارم باهاش باشم
جونهو: نمیدونم دیگه سوالی داشتی بپرس میتونم کمکت کنم منو الگو خودت قرار بده
تهیونگ: عمو تو که خودت از زنی که دوسش داشتی جدا شدی
جونهو: چی؟
تهیونگ: هیچی
جونهو: دوباره تکرار کن
تهیونگ: غلط کردم
جونهو: نبینم دیگه این حرفو بزنی کمربند میارم
تهیونگ: ببخشید
رانا: تهیونگ مامان بیا یکی اومده ببینتت
تهیونگ: من برمیگردم
رفتم پایین
درو باز کردم
هیون: سلام
تهیونگ: اینجا چیکار میکنی؟
هیون: دست از سر ا/ت بردار
تهیونگ: باز حرفای تکراری....

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳)

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط