{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مروارید آبی

مروارید آبی
Part ²³
که یکی از بادیگارد ها با ماشین جلومو گرفت
داشت حالت سوالی نگاش میکردم که از ماشین پیاده شد و در و برم باز کرد
علامت بادیگار☆
☆خانم جناب جئون (کوک)
بهم گفتن هرجا میرید برسونمتون
+اها خب باید بریم فرودگاه
☆ چشم خانم سوار شید
فلش بک تو راه فرودگاه*
ویو کوک
جیمین داشت رانندگی میکرد من و جیهوپ عقب نشسته بودیم و تهیونگ بغل جیمین
#ببینم کوک استرس که نداری؟(خنده)
_چرا خیلی (سرد پوکر فیس)
×نمیخواد بخورتت که( خنده)
_ شماها نمیشناسیدش؟ خداکنه از لانا خوشش بیاد (نگران)
~ نگران نباش پسر حتما خوشش میاد لانا دختر خوشگلیه (لبخند)
_هومم
فلش بک فرودگاه
ویو لانا
دقیقا به موقعه رسیدم خونسرد
+مامان خوشحال
م/ ل دخترم تو اینجا چیکار میکنی؟(تعجب)
ک/ ل تعجبی نداره عزیزم به من رفته (خنده)
م/ ل اوهو (خنده)
+واقعا میخواید برید؟ (ناراحت بغض)
م/ ل دخترم ناراحت نباش باید به پدربزرگ سر بزنیم اونن پیر شده و نمیتونه از پس خودش بر بیاد (لبخند)
ک/ ل ممکنه....(مکث) دخترم وضع پدربزرگ وخیمه
+ خببب چرا من و کوک نیایم؟
م/ ل شماها فعلا خوش بگذرونید
ک/ ل خودمون برای اومدن خبرتون میکنیم تا پدربزرگ کوک و ببینه (لبخند)
م/ ل دخترم ما بابد بریم مواظب خودت باش باشه؟(مهربون)
+مواظب خودتون باشید
ک/ ل خدافظ دخترم لبخند
همو بغل میکنن*
+خدافظ (دست تکون میده)
ویو لانا
بعد از خدافظی با مامان و بابام داشتم از فرودگاه برمیگشتم که چشمم خورد به کوک
اون اینجا چیکار میکنه؟
یکم که نگاهش کردم صدای پچ پچ دوتا دختر و شنیدم
دختر: میگن رئیس جئون پدربزرگ کوک قراره بیاد کره
اون یکی دختره: وای خدایااا اون کوکه؟ عررر چقدر جذابهههه (ذوق)
+ای کوفت (حرصی زیر زبون)
دختره: میگن از اون ادمایی که مو رو از ماست میکشه
+دهنمون سرویسه پس (پوکر فیس)

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱)

وقتی برادر ناتنیت بود.

به زیباییه مشکی

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

ازدواج اجباری part: ۱۱ ویو "نویسندتون" کوک و ملودی رفتن داخل...

#in_your_eyes part_10۳ویو کایلاهیچ‌کس حتی یه کلمه هم نگفتهمه...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

#برادر ناتنی من

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط