#وقتی_دکتر_بود_و_تو_خدمتکارش

پارت: 6

مواد غذایی برای شام بردارم ک یهو..
اقای پارک رو دیدم ک دارع
میاد سمتم
استرس گرفتم کـ یا خدا چکار شده

_شمارو اینجا میبینم..
+مـمـ من همیشه میام اینجا
برای درست کردن غذا الانم چند تا مواد غذایی برای شام خواستم بردارم
_عام چ خوب مایل هستید
امشب به خونه ای من برای شام
لطف کنید بیایید..؟
+عام چرا ک ن حتما(اع خداتم باشه🗿)
_پس میتونید با من بیایید
+ حتما..
هردو سوار ماشین شدن و به سمت خونه
اقای پارک رفتن یک خونه شیک و با کلاس بود و تم کلاسیک و وایب خوبی میداد با اون گل هایی سبزی ک عاشقون شدم فکر کنم مث من خیلی به گل علاقه داره ازش پرسیدم
+شماهم مث من به گل و گیاه علاقه دارید؟
_من عاشق گل و گیاهم یک ارامش خواصی میده اون سرسبزی و طراوت و حال ادمو خوب میکنه(لبخند)
+منم همین طور حس خوبی میده

پارک ویو
همه علاقه هام مث اون شده
عجیبه ولی نمیدونم چرا..
چطوره خودم غذا بپزم دست پختمو
بچشه...؟(تو ذهن خودش)
اره بهترین ایده اس
خانم لی ا.ت راحت باشید
لطفا روی صندلی بشینید و استراحت کنید تا شما استراحت کنید من هم شام رو اماده میکنم
+نـ اصلا لازم نیست خودتون رو به زحمت بندازین
_ نبابا چـ زحمتی

ا.ت ویو
وایی خدا نباید قبول میکردم
چرا باید خودشو ب زحمت بندازه
ولی از حد بگذریم واقعا مهربونه
رفتم روی مبل نشستم
و گف تلویزیون رو روشن کنم
تا حوصله ام سر نره
شبکه درام(و بعله دگ💦💋) رو برام زد و خودش شروع ب اشپزی کردن کرد
من هم نگاش میکردم و ب تلویزیون
توجه نیمکردم تا اقای پارک خواست
وسایل رو از روی میز برداره یهو...
دیدگاه ها (۷)

رمان عشق ممنوع

آخ یادش بخیر...🥺❤️انگار دیروز بود ک توی خونه‌ی پدریفیلم وروج...

چندپارتی

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

برادر ناتنی

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

ساعت ۱۱ شب آپارتمان جی هوپ و ویراصدای چرخوندن کلید توی قفل،س...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط