#اشتباه_خوب_من

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۳

سرمو کردم تو گوشی که دیدم یکی داره نزدیکم میشه سرمو بلند کرده که دیدم یه پسر خوشتیپ و بلند قد و خلاصه خفن جلوم ایستاده
البته از عماد خوش قیافه و جذاب تر نبود اما بد هم نبود

_بفرمایید کاری دارین؟

اینو گفتم که اونم جوابمو داد

_میتونم شمارتو داشته باشم بانوی زیبا؟

آه ه ه از این مخ زنی ها اصلا خوشم نمیاد و اصلا جذب نمیشم

_نه

_باشه هرجور راحتی

گفت و رفت
خوب شد اصرار نکرد وگرنه باید یه دعوایی روز اول راه مینداختم

دیدم سمیرا خانم بالاخره تشریف آوردم

سمیرا
_دیارا این پسره که از کنارت رفت کی بود

_هیچی مهم نیست بیخیال
این دستشویی تو چرا انقدر طول کشید

_چوننن با یکی دوست شدمم

_تو دستشویی؟

سمیرا با اینکه من جدی حرف زده بودم پقی زد زیر خنده

_نه اسکل جان یه پسر خوشتیپ و جذاب بهم در خواست دوستی داد قبول کردم
احمق تو چرا به اون پسره رو ندادی

_خوشم ازش نیومد

_احمقی دیگه

بعد این حرف مکثی کرد و بعد انگار تازه یه چیزی رو کشف کرده بود گفت:

_وایستا ببینم نگو از عماد خوشت اومده

_شاید اومده باشه

_احمق اون حتی باهات دست هم نداد باید فوری فکرشو از سرت بندازی بیرون

یکم که فکر کردم دیدم حق با سمیراعه اما من از پسرایی که محل نمیدن و سرد و خشن و خشک هستن خوشم میاد و جذبشون میشم نه پسرایی که مثل کنه میچسبن به ادم

تو همین فکرا بودم که...
دیدگاه ها (۱)

رمان

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

چند پارتی

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۳یه دفعه لبخندش جمع شد و گوش...

Part ¹¹ساعت 10:15+طبق لباسمون یه آرایش ملیح کردیم لباس من زر...

پارت ۱۷ جونگ کوک:خوبییونا:آ..آره چتونه چرا اینحوری‌همتون این...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط