فیک : بین راندها

پارت ۱۶۹

شب...

چهار نفر بعد از یک روز طولانی دوباره دور هم جمع شده بودند.

اما این بار خبری از استرس مسابقه نبود.

هر چهار نفر فینالیست شده بودند.

و همین اتفاق، حال و هوای عجیبی به جمعشان داده بود.

تهیونگ روی مبل لم داد و گفت:

ـ «خب... من رسماً گرسنه‌ام.»

جیمین نگاهش کرد.

ـ «تو از صبح گرسنه‌ای.»

ـ «ورزشکارم! بدنم سوخت می‌خواد.»

آنا خندید.

ـ «تو فقط دنبال بهانه‌ای برای غذا خوردنی.»

تهیونگ خیلی جدی گفت:

ـ «دقیقاً.»

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

ـ «حداقل صادقی.»

همه خندیدند.


---

چند دقیقه بعد، استاد کانگ وارد اتاق شد.

چهار نفر ناخودآگاه ساکت شدند.

استاد کانگ گفت:

ـ «فردا صبح فیناله.»

همه سر تکان دادند.

ـ «ولی نمی‌خوام امشب درباره‌ی مسابقه فکر کنید.»

تهیونگ با خوشحالی گفت:

ـ «بالاخره یکی حرف منو فهمید!»

جیمین آرنجی آرام به او زد.

ـ «تو از اول هم درباره‌ی مسابقه فکر نمی‌کردی.»

ـ «من درباره‌ی شام فکر می‌کردم.»

دوباره خنده‌ی جمع بلند شد.


---

بعد از رفتن استاد کانگ، جیمین رو به سه نفر دیگر کرد.

ـ «فردا هرکدوممون یه حریف متفاوت داریم.»

ـ «پس هیچ‌کس نباید خودش رو با بقیه مقایسه کنه.»

آنا گفت:

ـ «هرکسی فقط مسابقه‌ی خودش رو می‌بره.»

جونگ‌کوک سر تکان داد.

ـ «دقیقاً.»

تهیونگ دست‌هایش را پشت سرش گذاشت.

ـ «و بعدش...»

مکث کرد.

ـ «مراسم اهدای مدال.»

این بار هیچ‌کس شوخی نکرد.

چون همه می‌دانستند فردا، بعد از آخرین مسابقه، نتیجه‌ی تمام هفته‌های تمرین مشخص می‌شود.


---

جیمین آرام گفت:

ـ «هر اتفاقی بیفته...»

ـ «ما چهار نفر تا آخرش کنار همیم.»

تهیونگ لبخند زد.

ـ «این یکی رو دیگه شوخی نمی‌کنم.»

آنا هم گفت:

ـ «پس فردا فقط باید بهترین خودمون باشیم.»

جونگ‌کوک به هر سه نفر نگاه کرد.

ـ «و بعدش می‌ریم سراغ زندگی واقعی.»

تهیونگ ابرو بالا انداخت.

ـ «زندگی واقعی؟»

جونگ‌کوک خندید.

ـ «آره.»

ـ «مسابقات که بالاخره تموم میشه.»

آنا لبخند کوتاهی زد.

او هم می‌دانست...

بعد از فردا، داستانشان وارد مرحله‌ی تازه‌ای می‌شود.

مرحله‌ای که دیگر فقط درباره‌ی بوکس و مسابقات نبود.


---

آن شب، هر چهار نفر زودتر از همیشه اتاق را ترک کردند.

فردا...

آخرین روز مسابقات بود.

و بعد از آن، قرار بود اتفاقات مهم‌تری برای همه‌شان شروع شود.


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۶)

پارت دهم

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

چندپارتی جونگ کوک

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

چند پارتی بازیچه

سناریو

پارت ۱۹۸

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط