⭐‌پارت۶۱/کما⭐‌

⭐‌پارت۶۱/کما⭐‌

چند لحظه ای محو جذابیتش شدم.یه آدم چقدر می‌تونه جذاب باشه؟نه برام سواره چقدر؟
همین طور که محوش شده بودم ناخواسته لبخندی روی لبم نقش بست که با صداش تهیونگ به خودم اومدم.با همون چشمای بسته و صدای بمش آروم زمزمه کرد
تهیونگ:به چی زل زدی؟یه وقت تموم نشم؟یجوری داریبا نگات صورت جذابمو میخوری میترسم چیزی ازم نمونه.
...
+جلوی در اتاق جلسه بودم همه حاضر بودن و الان وقت رفتن ما دوتا ،توی اتاق بود.با اعتماد به نفس وارد شدم و رفتم سمت صندلی مخصوص نایب رئیسا نشستم مال تهیونگ هم درست عین مال من و درست کنار من بود.
کیفمو گذاشتم رو میز و پامو انداختم رو پاک و لب زدم:
آت:می‌شنوم!واسه چی ازم خواستید بیام؟فقط سریع باشید وقت ندارم
یکی از سهامدارا تصمیم گرفت حرف بزنه

=لطفاً توجه کنین خانم و آقای کیم.همون طور که روی مانیتور مشاهده میکنین،از یک ماه پیش،شرکت ۳۰٪درصد افت داشته. جای حرف باقی نمی مونه فقط در این حد بدونید که اون یک ماهی که شما حالتون خوش نبود،سی درصد افت داشتیم و اگه این طوری پیش بره ما دیگه نمی‌تونیم سهاممون رو اینجا بزاریم.بیشتر این اتفاقا بخاطر بازی سال قبل بود که طرحشو دزدیدن و ضرر خیلی بزرگی کردیم.شما راه حلی دارین؟
+میدونستم قرار بود راجب این حرف بزنن پس اول این سوالو پرسیدم

آت:کس دیگه ای با ایشون هم نظره؟
یکی از سهامدارا تصمیم گرفت حرف بزنه

=لطفاً توجه کنین خانم و آقای کیم.همون طور که روی مانیتور مشاهده میکنین،از یک ماه پیش،شرکت ۳۰٪درصد افت داشته. جای حرف باقی نمی مونه فقط در این حد بدونید که اون یک ماهی که شما حالتون خوش نبود،سی درصد افت داشتیم و اگه این طوری پیش بره ما دیگه نمی‌تونیم سهاممون رو اینجا بزاریم.بیشتر این اتفاقا بخاطر بازی سال قبل بود که طرحشو دزدیدن و ضرر خیلی بزرگی کردیم.شما راه حلی دارین؟
+میدونستم قرار بود راجب این حرف بزنن پس اول این سوالو پرسیدم

آت:کس دیگه ای با ایشون هم نظره؟لطفا اعلام حضور کنه.

+فقط دو نفر دیگه فقط دونفر دیگه از سهامداران دستشون بالا بردن تهیونگ خاست چیزی بهشون بگه که اشاره کردم ساکت باشه تا درست و حسابی جوابشونو بدم.

آت:خب حالا شما توجه کنید.درسته شرکت ما سی درصد افت داشته و خودتونم میدونید که چون یه ماه ما دوتا فعالیت چندانی تو شرکت نداشتیم واسه همین بوده اما خودتونم می‌دونید که شرکت ما یعنی شرکت وای جی هنوز صدر جدوله و اطلاع دارید که ما داریم با شرکت زدرا همکاری میکنیم ولی ....

شرمنده بچه ها برای من یه مشکلی پیش اومد نتونستم پارت بزار ولی همین الان سعی میکنم سه پارت بزارم ❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱)

ازدواج اجباری

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

چندپارتی تهیونگ

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

مربی موتور سوار

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت سیزدهمصدای انفجار همه‌جا پیچید!ی...

بعید میدونم کسی از حرف دکتر عبدالملکی درباره گرانسازی تعجب ...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط