ابلیس

part 189
زن سرشار از حس خوب و لذت شده بود و دستش رو وارد موهای بهم ریخته ی دازای کرده بود و در تلاش بود که دازای بین پاهاش قرار بگیره و چویا از پشت مانیتور در حال تماشا بود و صورتش سرخ شده بود و مشتش رو باز بسته می‌کرد.
+ نمیشد زنه رو کشت و بعد مدارک مربوط به کریس رو برداشت ؟
" نمیدونیم کجاست "
+ چشمای اون بچه رو بگیر لاقل نبینه باباش داره چه غلطی میکنه
بین پای زن قرار گرفت و دکمه های لباسش رو باز کرد و چویا مطمئن شد که چشمای اون زنو از کاسه در میاره
پاهای زن رو فاصله داد و چویا نفسش رو بیرون داد...
+ داری گور خودتو میکنی اوسامو
" چویا سان آروم باشید اینجا باید به فکر کار باشیم "
+ شوهر من اونجا رو یه زنه دیگه ست این جایی برای آروم بودن داره؟؟؟
با دیدن کبودی ها رو بدن زن بلند شد و عصبی به صفحه خیره شد که شنود رو فعال کرد
" اوسامو ساما...لطفا زود باشید "
_ قبل شروع!...
از روش بلند شد اما همچنان پاهاش اطراف بدن زن بود
_ مدارک کجاست؟
زن نگاهی به بدن عضلانی و چشمای خوشرنگش انداخت و ناخودآگاه چشماش به سمت شلوارش رفت...
_ اگه بهم بگی...چیزی که میخوای رو بهت میدم بیبی!
چویا فریاد زد
+ خفت میکنم...میکشمت...مرتیکه هول زود باش دیگه لعنتی
زن نگاهشو به چشماش داد و با طمع زیادی بهش خیره شد
" من... "
زبونش رو روی فکش گذاشت و تا سینه اش کشید که زن چشماش رفت که اینبار دازای تشر زد
_ کجاست؟
" تو گاو صندوقه....لعنتی کلیدش داخل گلدونه...عجله کن نمیتونم دیگه "
دازای نیشخند زد و از روش بلند شد که زن متعجب بهش نگاه کرد
_ آه...متاسفم اما من متاهلم
خندید و با یه اسلحه و شلیک به مغزش کارش رو تموم کرد و شروع به بستن دکمه هاش کرد و به سمت دوربین برگشت و دستاشو به نشانه تسلیم بالا برد
+ عوضی!
از پشت صفحه بلند شد و درو باز کرد و از پله ها بالا رفت و به اتاق رسید و در رو باز کرد و تا خواست بزنه تو گوشش دازای دستش رو روی هوا گرفت و به دیوار چسبوندش و بدون اینکه نگاه کنه به دوربین شلیک کرد.
+ ولم کن عوضی...با دختره لاس میزدی مگه نه
_ نه حتی نتونست تحریکم کنه
+ ولی چیزی که من دیدم اینو نشون نمی‌داد
_ حیف کار داریم وگرنه اثراتش رو پاک میکردم
+ ولم کن
_ نچ
+ کار داریم مرتیکه
_ میدونم ولی قبلش...
روی تخت نشست و موهاشو عقب داد و کمی پاهاشو فاصله داد که چویا اخم غلیظی کرد
+ بلند شو بریم روانی
_ آه چیبی!
+ بلند شووو
_ نچ
+ پاشو باید بریم
_ هنوز وقت داریم...زود تمومش کن تا بریم.
+ تو گفتی تحریکت نکرده که
_ ولی تو کردی
+ لاس نزن احمق کودنن خیلی داری حرصم میدی
_ آخه مزه میده
خندید و بلند شد و کتش رو برداشت و گلدون رو شکست و کلید رو برداشت و گاو صندوق رو باز کرد مدارک رو برداشت و با چویا از اتاق خارج شد اما...خب دو تا سیلی خورد!
________________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت سهدازای و چویا با حرص به هم نگا...

رمان سوم پارت بیست و یکم 😐در کمال تعجب ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙...

بهار بدون تو

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

#Escape_from_death_April29 #part6☆ویو:نویسنده☆اون عوضی اینجا...

ابلیس

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

پارت جدید

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط