ری اکشن:وقتی فوبیا رعد و برق داری!
لورنزو:
تو حیاط بودین و تو روی پاهاش نشسته بودی البته که کسی نبود که این اجازه رو بهت داده بود
لورنزو؟
بله عزیزم؟
میشه بریم-
ادامه جملت با رعد و برق بلندی قطع شد و با ترس و تعجب سرتو بالا آوردی و نگاهتو به آسمون دادی که متوجه ابرهای سیاه بالا سرتون شدی!
بیب؟نگو که فوبیای رعد و برق داری!رنگت پریده عزیزم
میترسم انزو
ببین تو کجایی؟امن ترین جای جهان برای تو عزیزم ولی میدونی که یکی از فانتزیهام قدم زدن زیر بارون با عشقمه میتونیم با هم از پس این فوبیا بربیاییم ما قویتر از رعد و برقیم بیب میخوای انجامش بدیم؟
میترسم نمیخوام جلوت گریه کنم
پس گریه نکن و بزار این فوبیا رو از بین ببریم هوم؟همکاری کن تا برات هر چند تا بسته پاستیل که بخوای بخرم عزیزم
پاستیل؟
هوم نظرت چیه عزیزم؟
اگه زیاد ترسیدم میشه برگردیم؟
البته که میشه بریم؟
باشه!
تام
کنار دریاچه بودی و به یه هفته اخیر فکر میکردی که با دوست پسرت بهم زده بودین با اینکه دوسش داشتی به خاطر بیتوجهیهاش بهت کنار کشیدی همونطور که غرق افکارت بودی با شنیدن صدای رعد و برق جیغ کشیدی و دستاتو روی گوشات گذاشتی هیچ وقت تحمل صدای رعد و برق رو نداشتی اونم به خاطر گم شدنت تو بچگی بود همه اون خاطراتی که یه روز دور از خانوادهت بودی و بارون شدیدی میومد از جلوی چشمات میگذشت و این بارون و رعد و برق باعث شده بود بغض چند روزهت بد جور بشکنه با شنیدن صدای پا یا درستتر صدای دویدن سرتو بالا آوردی و با دیدن تام که زود بغلت کرد گریهت شدیدتر شد
آروم باش بیبیگرل من پیشتم اتفاقی نمیفته
تام وقتی دید گریهت بند نمیاد سرتو بالا آورد و بوسه آرومی شروع کرد که با اون تونست آرومت کنه و بعد از بوسه براید بغلت کرد و به قلعه برگشت
^سلام!درسته مثل بقیه نبود ولی خب نهایت سعیم این بود که خوب بشه امیدارم دوسش داشته باشین! ببخشید که فعالیت کمه ولی شرایطو خوب میدونین🥲^
تو حیاط بودین و تو روی پاهاش نشسته بودی البته که کسی نبود که این اجازه رو بهت داده بود
لورنزو؟
بله عزیزم؟
میشه بریم-
ادامه جملت با رعد و برق بلندی قطع شد و با ترس و تعجب سرتو بالا آوردی و نگاهتو به آسمون دادی که متوجه ابرهای سیاه بالا سرتون شدی!
بیب؟نگو که فوبیای رعد و برق داری!رنگت پریده عزیزم
میترسم انزو
ببین تو کجایی؟امن ترین جای جهان برای تو عزیزم ولی میدونی که یکی از فانتزیهام قدم زدن زیر بارون با عشقمه میتونیم با هم از پس این فوبیا بربیاییم ما قویتر از رعد و برقیم بیب میخوای انجامش بدیم؟
میترسم نمیخوام جلوت گریه کنم
پس گریه نکن و بزار این فوبیا رو از بین ببریم هوم؟همکاری کن تا برات هر چند تا بسته پاستیل که بخوای بخرم عزیزم
پاستیل؟
هوم نظرت چیه عزیزم؟
اگه زیاد ترسیدم میشه برگردیم؟
البته که میشه بریم؟
باشه!
تام
کنار دریاچه بودی و به یه هفته اخیر فکر میکردی که با دوست پسرت بهم زده بودین با اینکه دوسش داشتی به خاطر بیتوجهیهاش بهت کنار کشیدی همونطور که غرق افکارت بودی با شنیدن صدای رعد و برق جیغ کشیدی و دستاتو روی گوشات گذاشتی هیچ وقت تحمل صدای رعد و برق رو نداشتی اونم به خاطر گم شدنت تو بچگی بود همه اون خاطراتی که یه روز دور از خانوادهت بودی و بارون شدیدی میومد از جلوی چشمات میگذشت و این بارون و رعد و برق باعث شده بود بغض چند روزهت بد جور بشکنه با شنیدن صدای پا یا درستتر صدای دویدن سرتو بالا آوردی و با دیدن تام که زود بغلت کرد گریهت شدیدتر شد
آروم باش بیبیگرل من پیشتم اتفاقی نمیفته
تام وقتی دید گریهت بند نمیاد سرتو بالا آورد و بوسه آرومی شروع کرد که با اون تونست آرومت کنه و بعد از بوسه براید بغلت کرد و به قلعه برگشت
^سلام!درسته مثل بقیه نبود ولی خب نهایت سعیم این بود که خوب بشه امیدارم دوسش داشته باشین! ببخشید که فعالیت کمه ولی شرایطو خوب میدونین🥲^
- ۳۸.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط