Playmate _p³³

نمیدونستم دارم چیکار میکنم ذهنم پر از سوالات مختلف بود
برای چی جواب دادم؟ چرا قبول کردم برم؟ و هزار تا سوال مختلف که حتی واسه یدونه از اونا هم جوابی نداشتم.
گوشیم رو برداشتم کلی تمام از دست رفته و پیام از کوک داشتم
حتی حوصله کوک رو هم نداشتم تو همین فکرا بودم که یوجین گفت : هوی مگه کشتی هات غرق شده؟ بیا بخور یخ کرد
ات: آره کشتی هام غرق شده همش تقصیر توعه
یوجین: بله؟ تقصیر من؟ نفهمیدم به من چه؟؟؟؟
ات:اگر عین مته تو مخ من نمیرفتی که جواب تهیونگ و بده اره اره برو باهاش بیرون الان کشتی هام غرق نمی شد.
یوجین: خوب کردم تو اصلا با خودت فکر نمیکنی دختر؟ میدونی اون کیه؟اگ...
ات عصبی اما جدی پرید وسط حرفش و گفت :آره خیلی خوب میدونم اون کیه بهتر از تو و هزار نفر دیگه چون میشناسمش نمیخام ببینمش میفهمی یوجین با کارای که کرد نباید اجازه میدادم حتی نفس بکشه چه برسه اینکه بخواد باهام حرف بزنه کاش میزاشتم کوک بکشتش
یوجین: چی؟ بکشتش؟ عقلتون از دست دادی؟ گرسنته یه شرکت و ور هایی داری میگی ها انگار پشه اس بگیره بکشتش با فکرای خودت خوش باش غذا رو بخور یخ کرد
ات:....
بعد از چند مین غذارو خوردیم و بلند شدیم یوجین دستمو کشید و گفت سیر شدی؟
ات: آره.
یوجین: هنوز که صگی نکنه سیر نشدی بری اونجا پاچه تهیونگو بگیری ؟😂
ات: هاهاها چقدر نمکی تو
یوجین:لباس هرچی من گفتم میخری فهمیدی؟
ات:...
رفتیم مغازه هارو گشتیم یا لباس هاشون خیییلی باز بود یا به سلیقه هیچ کدوممون نمی‌خورد
یوجین: بیا بریم اینجا
ات: اینم حتما هیچی نداره
یوجین : کم غر بزن
ات:گگگگ
یوجین رفت چند تا لباس برداشت و داد ات پرو کنه
یوجین: بیا برو بپوش
ات: همشو؟
یوجین:نه نصفشو بدو دیگههه
ات:چطوره؟
یوجین:نه بلنده
ات: این یکی
یوجین: رنگش یه جوریه
ات: این چی؟
یوجین: واسه پیر زن هاست
ات: واااای روانیم کردی خودت اینارو انتخاب کردی
یوجین: همینه که هست غر نزن بپوش بچه بدو
ات:این چی؟ خوبه؟
یوجین:....
ات: لال مردی؟
یوجین: تهیونگ کیه ؟ خودم میگرمت زن.
ات: خفه بابا خوبه یا نه؟
یوجین:خوبه؟ عالیههه واییی قرار عین این داستان مافیای ها شه که طرف میبینتت بعد عاشقت میشه
ات:تو باز تریاک کشیدی؟ خوشم نیومد یکم کوتاه
یوجین:😑نظر تو مهم نیست کیف و کفش ام برات برمیدارم با چندتا چیز آویزون کنی به خودت
ات: یعنی چی آویزون کنی به خوت مگه امام زاده ام
یوجین:عههه
ات ویو
لباس هارو که خریدم رفتیم چند تا لوازم آرایش هم خریدم یوجین عین مته رفت تو مخم که من باید آرایش کنم انگار داشتم میرفتم عروسی وای از این دختر روانیم کرد بعد رفتیم لباس هارو پوشیدم تقریبا آماده بودم از حق نگذریم خیلی خوشگل تر شده بودم
یوجین: لیدی افتخار میدی مال من بشی؟
ات: میزنم تو دهنت ها با این تعریف کردن هات ریدی بمیر بابا
یوجین:حتی عصبی بودناتم قشنگه
ات: یاااااا خفه شو یوجین چرا نمیمیری ؟ کوک و میتونم تحمل کنم اما تورو نه
سوار ماشین شدیم و حرکت کردی

ته ویو:
تهیونگ: آجوماا.....اجومااا
اجوما:جانم پسرم؟
تهیونگ:ات... ات..ق.قبول کرد
اجوما: واقعا؟؟! اینکه خیلی خوبه چی گفتید حالا؟
تهیونگ: بهش زنگ زدم و گفتم میخوام ببینمت اول که اصلا جوابمو نمی‌داد بعد که گفتم انگار دوستش بغل دستش بود و بهش گفت تا قبول کنه.
اجوما: خب اینکه قبول کرده خیلی خوبه . اما خودش نخواسته دوستش بهش گفته
تهیونگ: .....
دیدگاه ها (۵)

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

My dady پارت ②①تهیونگ: با توام... ات: پول درمیوردم«آروم» تهی...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵²چند ساعت بعد...ویو: اتشب شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط