اسفند

اسفند
خواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:
"ماهی قرمز می خواهم!"
شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.
حال خوش دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ی مامورین بساط کند.
قول پدری ست به دخترش که:
"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور است!"
امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویش دوباره ی موهایش.
غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!
شک و تردید پیچاندن کلاس ها:
"از بیستم یا بیست و پنجم؟"
اسفند
حس هم آغوشی گربه های روی بام و عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...
عطر خوشی است!
بوی عیدی بوی کاغذ رنگی...
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم: بازارِ کدهای معلقبازار بزرگ در سکوتی منجمد فرورفته...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

پارت: 18 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*زین خندید. یه خنده‌ی کوتاه...

از دشمنان تا عاشقان

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط