با خارها راهش را میبندم:شباهت تالاگوا-اویی و بهائیت

در اساطیر صبح ساموآ، کودکی که نامش فوآست گریه می‌کند. اما اهریمن با همراهی انسان با آواز خواندن و رقصیدن او را ساکت می‌کنند.
آه ای کودک صبح ساموآ! گریه کن! گریه کن!
به یاد بیاور آن داستان مارماهی شیطانی را که عاشق ملکه سینا شد و آن بانو گفت:«ای پسر چطور جرأت می‌کنی با چشمانی اهریمنی به من خیره شوی؟!» و همسرش به مانند هوشع(علیه السلام) سر از تن مارماهی جدا کرد. اما وقتی کله‌ی مار را کاشتند گفته‌شد که روحش در درخت نارگیل حلول کرده.
پس وادار شدی به سکوت چون با آواز و رقص سرگرم شده بودی!
آه ای کودک صبح ساموآ! گریه کن! گریه کن!
آن درخت حلولی را که به مثابه بت بعل بود لئوزیا نامیدند و دروغ ها را روی دروغ‌ها گذاشتند و گفتند اگر روح مردگان به او برخورد کند به جسم برمی‌گردد.
پس آواز خواندند و رقصیدند.
آه ای کودک صبح ساموآ! گریه کن! گریه کن!
کهن الگوی درخت حلول، در سنتی شیطانی‌تر ظاهر شد، آنجا که تاگالوا-اویی(انسان حلولی-مدعی مظهر خدا) وارد خانه‌ی زنی شد که پاوا نام داشت. او با برگ نارگیل فرزند پاوا را به دو نیم کرد تا بخورد. و با پاوا زنا کرد. وی طی بدعتی آوا را دوباره به هم چسباند و گفت ″حی″ شده! و مردم ساموآ را ناچار کردند تا این مراسم را هربار تکرار کنند و به نشانه چسبیدن آوا دستان خود را به هم بکوبند.
پاوا در صبح نامو با شیطان رقصید و آواز خواند تا تو ساکت شوی!
E u i fea fono o le ava‌⁉️‌
آه ای کودک صبح ساموآ! گریه کن! گریه کن!
چرا که درس نگرفتند از حقیقتی که خدای تعالی در آیه ۶۸ سوره فرقان فرمود:«وَالَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا یَزْنُونَ ۚ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا»
در سال ۱۷۹۹ زرسالاران یهود در کمپانی هند غربی هلند نفوذ کردند و ساموآ را طی سفری کشف کردند و با دیدن نشانه‌های بعل دست به کار شدند. تنها میوه‌ی درخت حلول به چشمشان می‌آمد. تا اینکه در ۱۸۵۴ شرکت بزرگ گادفروی و پسر (Godeffroy and Son) این جزیره را غصب کرد، زرسالاران یهود صدها میلیون پوند از جزیره را بخاطر تجارت کوپرا(=نارگیل خشک) به جیب زدند بدون اینکه کمترین حقی برای صاحبان مزارع و باغ‌ها قائل باشند.
مردم ساموآ را با رسم پاوا گمراه گذاشتند تا سکوت کنند و دست برهم بزنند و پایکوبی کنند و آواز بخوانند.
آه ای کودک صبح ساموآ! گریه کن! گریه کن!
سه کشور آمریکا و آلمان و بریتانیا، در سال ۱۸۸۹ جزیره را بدون همه‌پرسی از اهالی محل، بین خودشان به دو نیم تقسیم کردند طوری که انگار تاگالوا-اویی داشت کودک پاوا را با برگ نارگیل به دو نیم می‌کرد.
پس آواز خواندند و رقصیدند.
باز گریه کن!
به خاطرت بیار روزهایی را که زندگی برای مردمانت ممنوع شد. ارتش انگلیس یک کشتی پر از بیماران تنفسی را که رو به موت بودند وارد بخش آلمانی ساموآ کرد. از عفونت منتشر شده، حدود ۸۵۰۰ نفر از مردم جزیره قتل عام شدند. ربودن زمین‌های اشغال شده راحت بود. کم کم اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم حکایت از یک خواسته‌ی بدیهی داشت:«ساموآ برای ساموآیی‌ها». اما معترضان همراه رهبرشان کشته شدند و در عوض مالیتوآ تانومافیلی ۲ که یک عامل دست نشانده توسط انگلیس بود جای آن‌ها را گرفت.
انگلیس به او مدال شوالیه می‌داد و آواز می‌خواند و می‌رقصید.
زار برن و گریه کن ای کودک صبح ساموآ! آره گریه کن!
استعمارگران بدون اینکه مرزهای ساموآ را ترک کنند و حقوق مردم را به رسمیت بشناسند اعلام کردند این جزیره مستقل است. از اشتراکات فاجعه‌بار آن‌ها نیز مفهوم تاگالوا-اویی و بت بعل بود. بتی که محبوب کودک‌آزارها و آدمخوارهاست. چه تلخ که نشان‌ها و مدال‌هایی که به مالیتوآ تانومافیلی ۲ می‌رسید بی‌‌دلیل نبود، تمام این نشان‌ها بهانه‌ای بود تا تو را ساکت کنند ای کودک صبح ساموآ! پس گریه کن! و همچون ابر بهار ببار!
بعد هم که عهدشکنان شمشیر را برای تو از رو بستند و برای گمراه‌تر ماندن ساموآ، رهبرش (تانومافیالی۲) به عضویت فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیت درآمد. و معبد فرقه‌ی ضاله‌ی بهائیت در تیاپاپاتا، هشت کیلومتری پایتخت آپیا، از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ با کارچاق‌کنی انگلیس(=یهود) و نقشه‌ی حسین امانت بهائی ساخته شد. البته که تاریکترین و مخوف‌ترین ضلالت و گمراهی نیز همین بهائیت است که با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دشمنی می‌کند و عهد حی قیوم را شکسته، دین اسلام را منسوخ معرفی کرده و دستمایه‌ای برای اشغال سرزمین موعود توسط یهود شده است.
چه ماجرایی می‌توانست تأسف‌بارتر از این باشد؟
(ادامه در کامنت)
دیدگاه ها (۱)

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

قسمت ۸(بخش دو)

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

.....پارت ششم....

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط