سناریو Jimin 9
جیمین: خب بریم؟
ات: بریممم
باهم از محوطه خونه میرید بیرون
جیمین: نفس عمیق میکشه*آخیشش
ات: هواااا
جیمین اروم دستت رو میگیره و به خودش نزدیکت میکنه
ات: اشکالی نداره..... تحمل میکنمم..
جیمین: ها؟ منظورت چیه؟
ات: تو به هیچی فکر نکن باشه؟
جیمین: کلا نفهمیده چی گفتی*عا اها باشه
ات: نفهمیدی نه؟
جیمین: چیرو؟
ات:.............
اروم میرید سمت پارک و تو با هیجان میری سمت الاکلنگ میشینی روش
ات: جیییمیننننن بیااااااااا
جیمین که از خدا خواسته بدون وقتی درنگ، با لبخندی بسیار بزرگ میاد میشینه که یه دفعه میری بالا
ات: جیغ*ووووعاااایییی
جیمین: هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها... خنده *
بعد از از جیمین به تاب نگاه میکنه*
جیمین: ات میشه برینن تابب؟
ات: بریممممممم
جیمین بلند میشه میدوعه سمت تاب
جیمین: میشینه رو تاب*بیاا هولمممم بدهههه
ات: باشه ولی بعدش تو بایدد هولمم بدیی
جیمین: خببب حالااااا
هولش میدی حسابی میخندید
بعد نوبت ات میرسه
ات: بیااا پایییننننننننننننن
جیمین: نمیام
ات: مگگگهههه باااا توعهههه بیااا پاییننن کمرممم شکستتتتتت
جیمین: میخنده و اروم میاد پایین و بهت نگاه میکنه *برو سوار شو
طوری هولت میده که میری تا بی نهایت🤡👍🏻**
ات: یوووو هوووووووو
جیمین: آااااارررررههههه برووووو هوااااا
ات: بسهههه بسهههههههه نههههههه میخوامم پیادهههه شمممممممممم نهههههههههههههههههه
دیگه داشت قلبت وای میستاد انقدر بالا رفتی*
جیمین نگهت میداره و دیگه داشتی نفس نفس میزدی
ات: تو... میخواستی... منو بکشی....
جیمین: حداقل مثل تو یواش هول نمیدادم سس
ات: سس؟؟
جیمین: چیه سست
میای پایین باهم میرید میشینید رو یه صندلی پارک جیمین پستش رو میزاره رو کمرت*
ات: خسته شدم...
جیمین: توکه کاری نکردی من یه ساعته دارم هولت میدم بعد تو میگی میخواستی منو بکشی، جای تشکر،،،،
اتـ: اروم میخنده بغل میکنه *خیلیی دوستت دارمم...
جیمین: واقعا....
خب دیگه پاشو بریم دیر وقته
ات: باشه بریم
اروم میرید سمت خونه جیمین که یادت میوفته میخواستی بری خونه خودت ولی دلت میخواست که بیشتر بغلش کنی چون تو بغلش احساس امنیت میکردی، اون موقع بود که تازه معنای زندگی رو فهمیده بودی.. میخواستی بغلش کنی، انقدر بلغش کنی که شاید از آغوش گرمش سیر بشی...
دیکه رسیدید خونه
ات: بریممم
باهم از محوطه خونه میرید بیرون
جیمین: نفس عمیق میکشه*آخیشش
ات: هواااا
جیمین اروم دستت رو میگیره و به خودش نزدیکت میکنه
ات: اشکالی نداره..... تحمل میکنمم..
جیمین: ها؟ منظورت چیه؟
ات: تو به هیچی فکر نکن باشه؟
جیمین: کلا نفهمیده چی گفتی*عا اها باشه
ات: نفهمیدی نه؟
جیمین: چیرو؟
ات:.............
اروم میرید سمت پارک و تو با هیجان میری سمت الاکلنگ میشینی روش
ات: جیییمیننننن بیااااااااا
جیمین که از خدا خواسته بدون وقتی درنگ، با لبخندی بسیار بزرگ میاد میشینه که یه دفعه میری بالا
ات: جیغ*ووووعاااایییی
جیمین: هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها هاهاهاها... خنده *
بعد از از جیمین به تاب نگاه میکنه*
جیمین: ات میشه برینن تابب؟
ات: بریممممممم
جیمین بلند میشه میدوعه سمت تاب
جیمین: میشینه رو تاب*بیاا هولمممم بدهههه
ات: باشه ولی بعدش تو بایدد هولمم بدیی
جیمین: خببب حالااااا
هولش میدی حسابی میخندید
بعد نوبت ات میرسه
ات: بیااا پایییننننننننننننن
جیمین: نمیام
ات: مگگگهههه باااا توعهههه بیااا پاییننن کمرممم شکستتتتتت
جیمین: میخنده و اروم میاد پایین و بهت نگاه میکنه *برو سوار شو
طوری هولت میده که میری تا بی نهایت🤡👍🏻**
ات: یوووو هوووووووو
جیمین: آااااارررررههههه برووووو هوااااا
ات: بسهههه بسهههههههه نههههههه میخوامم پیادهههه شمممممممممم نهههههههههههههههههه
دیگه داشت قلبت وای میستاد انقدر بالا رفتی*
جیمین نگهت میداره و دیگه داشتی نفس نفس میزدی
ات: تو... میخواستی... منو بکشی....
جیمین: حداقل مثل تو یواش هول نمیدادم سس
ات: سس؟؟
جیمین: چیه سست
میای پایین باهم میرید میشینید رو یه صندلی پارک جیمین پستش رو میزاره رو کمرت*
ات: خسته شدم...
جیمین: توکه کاری نکردی من یه ساعته دارم هولت میدم بعد تو میگی میخواستی منو بکشی، جای تشکر،،،،
اتـ: اروم میخنده بغل میکنه *خیلیی دوستت دارمم...
جیمین: واقعا....
خب دیگه پاشو بریم دیر وقته
ات: باشه بریم
اروم میرید سمت خونه جیمین که یادت میوفته میخواستی بری خونه خودت ولی دلت میخواست که بیشتر بغلش کنی چون تو بغلش احساس امنیت میکردی، اون موقع بود که تازه معنای زندگی رو فهمیده بودی.. میخواستی بغلش کنی، انقدر بلغش کنی که شاید از آغوش گرمش سیر بشی...
دیکه رسیدید خونه
- ۱۳.۹k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط