غمگین مباش
غمگین مباش
یک روز صبح از خواب برمیخیزی
ستارهها را از گیسوانت پایین میریزی
ماه را درون صندوقچهی اتاقت میگذاری
از چشمانت رد شب را بیرون کن
امروز صبح دیگریست
به لبهایت گلهای سرخ بزن
گردنبندی از مرواریدهای دریا
ناخنهایت را به رنگ دلم رنگ کن
امروز صبح دیگریست
مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند
تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری
درون وجودت حلول کند!
یک روز صبح از خواب برمیخیزی
ستارهها را از گیسوانت پایین میریزی
ماه را درون صندوقچهی اتاقت میگذاری
از چشمانت رد شب را بیرون کن
امروز صبح دیگریست
به لبهایت گلهای سرخ بزن
گردنبندی از مرواریدهای دریا
ناخنهایت را به رنگ دلم رنگ کن
امروز صبح دیگریست
مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند
تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری
درون وجودت حلول کند!
- ۹۱۷
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط