{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگین مباش

غمگین مباش
یک روز صبح از خواب برمی‌خیزی
ستاره‌ها را از گیسوانت پایین می‌ریزی
ماه را درون صندوقچه‌ی اتاقت می‌گذاری
از چشمانت رد شب را بیرون کن

امروز صبح دیگری‌ست
به لبهایت گل‌های سرخ بزن
گردنبندی از مرواریدهای دریا
ناخن‌هایت را به رنگ دلم رنگ کن

امروز صبح دیگری‌ست
مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند
تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری
درون وجودت حلول کند!
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

P : 3

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

ابلیس

غمگین مباشیک روز صبح از خواب برمی‌خیزیستاره‌ها را از گیسوانت...

غمگین مباشیک روز صبح از خواب بر می خیزی،ستاره ها را از گیسوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط