spanish girl:4
بعد از ۲ ساعت حرف زدن توی اتاق کار
لیلی : باشه ولی من فقط به خاطر مامانم این کارو می کنم
بلند شدم : من میرم توی اتاقم
الکس بغلم کرد
الکس : لیلی من پیشتم نمیزارم هیچ کس اذیتت کنه تو پرنسس کوچولوی منی
لبخندی زدم و رفتم توی اتاقم و آهی کشیدم. من به خاطر مامانم اینکار و می کنم. این فقط ازدواج کاریه همین عشقی نیست اینقدر بهش فکر کردم که خوابم برد و شام نخوردم ساعت ۵ صبح بیدار شدم. خمیازه کشیدم و رفتم دستشویی بعد از عملیات دست و صورتم رو شستم و مسواک زدم و سریال دیدم تا ساعت ۷ و خودم آماده کردم و رفتم فرودگاه دنبال هانا و واسش هم دست گل بردم(اسلاید دوم هانا و دست گل ) وقتی دیدمش دویدم سمتش و بغلش کردم و گل بهش دادم
هانا : چه دست گل خوشگلی !
صدای شکمم اومد
هانا: صبحونه نخوردی ، ای خدا ، بریم یه جا صبحونه بخوریم پس
رفتیم یه جا و صبحونه خوردیم و قضیه دیشب رو واسش گفتم
لیلی : قرار ازدواج کنم
هانا : چیی، (قهوه رو تف کرد)
لیلی : ام قرار توی مراسم امشب اعلام بشه
بعد از کلی حرف زدن و توضیح دادن رفتیم عمارت همه بیدار شده بودن جز آلیا هانا یکی یکی همه رو بغل کرد. و بوسید حتی بابام و الکس
رفتم اتاق آلیا خوابیده بود. و بلندش کردم
و با آلیا و هانا رفتیم اتاق عمارت خیلی شلوغ بود همه داشتن آماده کاری می کردن
ساعت ۵ شده بود و باید خودمون رو آماده می کردیم من رفتم دوش گرفتم و موهام رو خشک کردم و شونه کردم و بعدش میکاپ کردم و مو هام رو حالت دار کردم (اسلاید سوم ) لباس دراز اندامی پلنگی ام رو پوشیدم (اسلاید چهارم ) بعد کفشم رو پوشیدم (اسلاید پنجم ) که یهو هانا اومد تو با لباس صورتی بلند پرنسسی(اسلاید ششم )
هانا دست هاشو باز کرد و دستم رو گرفت و شروع کرد به چرخوندن من
هانا : وای چه خوشگل شدی عروس خانم
لیلی : عروس خانم ؟ خودت هم خوشگل شدی. پرنسس خانم
باهم رفتیم پایین که خیلی شلوغ بود بعضی از مهمونا اومدن ( خانواده هانا ، عمو و زن عموم و ..... )
لیلی : باشه ولی من فقط به خاطر مامانم این کارو می کنم
بلند شدم : من میرم توی اتاقم
الکس بغلم کرد
الکس : لیلی من پیشتم نمیزارم هیچ کس اذیتت کنه تو پرنسس کوچولوی منی
لبخندی زدم و رفتم توی اتاقم و آهی کشیدم. من به خاطر مامانم اینکار و می کنم. این فقط ازدواج کاریه همین عشقی نیست اینقدر بهش فکر کردم که خوابم برد و شام نخوردم ساعت ۵ صبح بیدار شدم. خمیازه کشیدم و رفتم دستشویی بعد از عملیات دست و صورتم رو شستم و مسواک زدم و سریال دیدم تا ساعت ۷ و خودم آماده کردم و رفتم فرودگاه دنبال هانا و واسش هم دست گل بردم(اسلاید دوم هانا و دست گل ) وقتی دیدمش دویدم سمتش و بغلش کردم و گل بهش دادم
هانا : چه دست گل خوشگلی !
صدای شکمم اومد
هانا: صبحونه نخوردی ، ای خدا ، بریم یه جا صبحونه بخوریم پس
رفتیم یه جا و صبحونه خوردیم و قضیه دیشب رو واسش گفتم
لیلی : قرار ازدواج کنم
هانا : چیی، (قهوه رو تف کرد)
لیلی : ام قرار توی مراسم امشب اعلام بشه
بعد از کلی حرف زدن و توضیح دادن رفتیم عمارت همه بیدار شده بودن جز آلیا هانا یکی یکی همه رو بغل کرد. و بوسید حتی بابام و الکس
رفتم اتاق آلیا خوابیده بود. و بلندش کردم
و با آلیا و هانا رفتیم اتاق عمارت خیلی شلوغ بود همه داشتن آماده کاری می کردن
ساعت ۵ شده بود و باید خودمون رو آماده می کردیم من رفتم دوش گرفتم و موهام رو خشک کردم و شونه کردم و بعدش میکاپ کردم و مو هام رو حالت دار کردم (اسلاید سوم ) لباس دراز اندامی پلنگی ام رو پوشیدم (اسلاید چهارم ) بعد کفشم رو پوشیدم (اسلاید پنجم ) که یهو هانا اومد تو با لباس صورتی بلند پرنسسی(اسلاید ششم )
هانا دست هاشو باز کرد و دستم رو گرفت و شروع کرد به چرخوندن من
هانا : وای چه خوشگل شدی عروس خانم
لیلی : عروس خانم ؟ خودت هم خوشگل شدی. پرنسس خانم
باهم رفتیم پایین که خیلی شلوغ بود بعضی از مهمونا اومدن ( خانواده هانا ، عمو و زن عموم و ..... )
- ۱۲.۸k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط