#هیونجین

#هیونجین
#استری_کیدز

جیسونگ‌: فهمیدمممم...هیون رو لخت دیدی مگه نه ؟
فلیکس : وات ؟
جیسونگ : چیه خب؟...من هر وقت میرم توی اتاقش لخته...البته که شورت پاش هست ولی خب....
چان پوفی کشید و دستش رو روی سرش گذاشت
چان : میشه یک لحظه فرصت بدین ؟
نگاهش رو از اعضا گرفت و به جونگین که همچنان توی شوک بود ، داد
چان : چیشده ؟
جونگین نفس عمیقی کشید
جونگین : شما....میدونستید که...ا.ت و هیون...با...هم....
مینهو : با هم ؟.....
زبونش بند اومده بود...نمیدونست چطوری بگه و فقط سعی میکرد اون چیزی که دیده بود رو تجزیه و تحلیل کنه
چانگبین : یاااا..حرف بزن دیگهههه
جونگین نفسش رو بیرون داد و این دفعه بدون اینکه توجه داشته باشه چی میگه لب زد :
جونگین : وقتی رفتم توی اتاقشون هر دوشون نیمه برهنه بودن داشتن همو میبوسیدن....

(و اینطور بود که اعضا با کفگیر و تابه و قابلمه به سمت اتاق اون دو بنده خدا هجوم بردن...😔)
دیدگاه ها (۴)

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

intertwined fate of two enemies-part 16

I fell for my doctor- part 11

وقتی....( درخواستی)

هیونلیکسسسس🤍🔥🔥🔥🐣: استی! ما بلاخره بعد از تقریباً یک سال برگش...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

ی شب زیبایی بود که قرار نبود....... همیشه زیبا باشه . ا.ت ی ...

شوهرییی🔥🔥🔥🧡موقع ورودشون🥹🤏چقد نازاننننسونگمین امروز میکروفون ...

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط