پارت14
پارت14
ماشین با صدای بدی خورد به ماشین کمری.
هانی جیغی زد و گفت:
-سانی تو فقط مایه دردسری.
یه لحظه بغض کردم ولی من ادمی نبودم گریه کنم. پاهام از ترس میلرزید با همون پاها از ماشین پیاده شدم که دیدم جلو بندی ماشین نابود شده!
ماشین کمری چراغای عقبش شکسته بود.
خدایا؟! وقتی با ماشین خودمم که کوفت اتفاق نمیافته وقتی با ماشین مردمم باید تصادف کنم ؟! هعی خدا این چه زندگیه؟!
پسره از ماشین پیاده شد یا خدا ؟!
پسر3 برابر من بدن داشت! خدایی منم با چهارتا امپول اینجوری میشدم والا!
فکر کنین این پودر و امپولا که برا بدنسازی هستن تحریم شه! اخ کله شهر رو مارمولک فرامیگیره!
پسره رو دید زدم که دیدم شلوار تنگ که تا مچ پاش تازه بالا تر پوشیده با یه تیشرت، تو فکر بودم که پسر گفت :
-خب عجیجم خسارت ما چی میشه؟
عجیجم؟ یا حضرت عباس اقا اینا دیگه دارن از مردانگی خارج میشن! نگاه به پسره کردم وگفتم:
- عجیجش شما پیچیدی جلومون ما خسارت بدیم ؟
پسره نگاهی به سرتا پام انداخت و گفت:
-ببین خوشگل خانوم شما از پشت زدی باید خسارت بدی.
-برو بابا بی ناموس.
زود حرفم رو کامل کردم و گفتم :
-اه یادم نبود خودت یه پا ناموسی!
پسره عصبی شد و گفت:
- به چه حقی به من این حرف رو میزنی ؟
- به همون حقی که ماشالله همه پسرا الان شبیه دختران!
- من کجام مثل دختراست؟
- یه نگاه به خودتون بکنین میفهمین.
نگاهم رو از پسره گرفتم و تو ماشین رو نگاه کردم دیدم هانیه داره با گریه با تلفن حرف میزنه.
تا رفتم سمتش گوشی رو قطع کرد و گفت :
-سانی خدا از وسط نصفت کنه الهی.
سرم رو پایین انداختم و گفتم :
-ببخشید. کی بود داشتی باهاش حرف میزدی؟
- به هامان زنگ زدم.
یا حضرت وحشت! جواب هامان رو چی بدم؟ هعی خدا.
-هانی جان گریه نکن غلط کردم!
بغلش کردم که محکم گرفتم وگفت:
-سانی مگه نگفتم اروم برو ببین من از این یارو میترسم!
از خودم جداش کردم وگفتم:
-خاک تو گورت از این میترسی؟
هانی اوهومی گفت که گفتم:
- ترس نداره اشکات رو پاک کن. راستی هانی ببین ماشین بیمه داره ؟
هانی سرش رو تکون داد وگفت :
- اره داره.
لبخند کش داری زدم وگفتم :
-خب بخند بابا گور باباش بیمه پولش رو میده.
هانی چشم غره ای بهم رفت که صدای پر عشوه پسره رو شنیدم، پسرام پسرا قدیم!
-خانومی نمیخوای پوله ماروبدی؟
با عصبانیت برگشتم و گفتم:
-عابربانک نیستم که پول تقدیمتون کنم!
پسره نزدیکم امد. خیلی نزدیک اونقدری که یه وجب فاصله داشتیم. یکم عقب رفتم که گفت:
-میتونی پول ندی با دوستت یه جوره دیگه جبران کنین .
تا خواستم جوابش رو بدم ک ...
ماشین با صدای بدی خورد به ماشین کمری.
هانی جیغی زد و گفت:
-سانی تو فقط مایه دردسری.
یه لحظه بغض کردم ولی من ادمی نبودم گریه کنم. پاهام از ترس میلرزید با همون پاها از ماشین پیاده شدم که دیدم جلو بندی ماشین نابود شده!
ماشین کمری چراغای عقبش شکسته بود.
خدایا؟! وقتی با ماشین خودمم که کوفت اتفاق نمیافته وقتی با ماشین مردمم باید تصادف کنم ؟! هعی خدا این چه زندگیه؟!
پسره از ماشین پیاده شد یا خدا ؟!
پسر3 برابر من بدن داشت! خدایی منم با چهارتا امپول اینجوری میشدم والا!
فکر کنین این پودر و امپولا که برا بدنسازی هستن تحریم شه! اخ کله شهر رو مارمولک فرامیگیره!
پسره رو دید زدم که دیدم شلوار تنگ که تا مچ پاش تازه بالا تر پوشیده با یه تیشرت، تو فکر بودم که پسر گفت :
-خب عجیجم خسارت ما چی میشه؟
عجیجم؟ یا حضرت عباس اقا اینا دیگه دارن از مردانگی خارج میشن! نگاه به پسره کردم وگفتم:
- عجیجش شما پیچیدی جلومون ما خسارت بدیم ؟
پسره نگاهی به سرتا پام انداخت و گفت:
-ببین خوشگل خانوم شما از پشت زدی باید خسارت بدی.
-برو بابا بی ناموس.
زود حرفم رو کامل کردم و گفتم :
-اه یادم نبود خودت یه پا ناموسی!
پسره عصبی شد و گفت:
- به چه حقی به من این حرف رو میزنی ؟
- به همون حقی که ماشالله همه پسرا الان شبیه دختران!
- من کجام مثل دختراست؟
- یه نگاه به خودتون بکنین میفهمین.
نگاهم رو از پسره گرفتم و تو ماشین رو نگاه کردم دیدم هانیه داره با گریه با تلفن حرف میزنه.
تا رفتم سمتش گوشی رو قطع کرد و گفت :
-سانی خدا از وسط نصفت کنه الهی.
سرم رو پایین انداختم و گفتم :
-ببخشید. کی بود داشتی باهاش حرف میزدی؟
- به هامان زنگ زدم.
یا حضرت وحشت! جواب هامان رو چی بدم؟ هعی خدا.
-هانی جان گریه نکن غلط کردم!
بغلش کردم که محکم گرفتم وگفت:
-سانی مگه نگفتم اروم برو ببین من از این یارو میترسم!
از خودم جداش کردم وگفتم:
-خاک تو گورت از این میترسی؟
هانی اوهومی گفت که گفتم:
- ترس نداره اشکات رو پاک کن. راستی هانی ببین ماشین بیمه داره ؟
هانی سرش رو تکون داد وگفت :
- اره داره.
لبخند کش داری زدم وگفتم :
-خب بخند بابا گور باباش بیمه پولش رو میده.
هانی چشم غره ای بهم رفت که صدای پر عشوه پسره رو شنیدم، پسرام پسرا قدیم!
-خانومی نمیخوای پوله ماروبدی؟
با عصبانیت برگشتم و گفتم:
-عابربانک نیستم که پول تقدیمتون کنم!
پسره نزدیکم امد. خیلی نزدیک اونقدری که یه وجب فاصله داشتیم. یکم عقب رفتم که گفت:
-میتونی پول ندی با دوستت یه جوره دیگه جبران کنین .
تا خواستم جوابش رو بدم ک ...
- ۱۶.۹k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط