#چند‌پارتی ♡

#چند‌پارتی ♡
ادامه!

"ویو جیهوپ "

جسدش رو دیدم....
بی‌حرکت....
زیبا بود… مثل همیشه....

پیشونی‌ش رو بوسیدم....
سرد بود...

زمزمه کردم:
هوپ: تو گفتی بعد از رفتنت هم دوستم داری…
پس چرا رفتی؟

دستم رو گذاشتم تو دستش....
اون دستی که همیشه با عشق میگرفتم...

حالا من مونده بودم
و ترسی که اسمش نبودنِ تو بود...


از اون شب…
من هنوز نفس می‌کشم.
ولی زنده نیستم.
قدرت؟
پول؟

همه‌شون کنار جسدش
هیچ بودن...

من مافیای این شهرم…
ولی مردی که عشقش مرده
فقط یه جسده
که راه میره...
پایان:) 😊
دیدگاه ها (۱)

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

#admin_yoki #My_deity #part2☆فلش بک به روزی که دازای بهوش او...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۳اسلاید ۲ رو ببینین و تصور کنین.ج...

***### 🖤 **رمان / سناریو: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پ...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۶: «صبح» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: آپارتمان آ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

dark life = 38

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹Chapter² P⁴دو هفته...دو هفته‌ای که برای سولین و جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط