این فیکه که اسم ندارد . پارت ۳
آیزاوا: در حال درس دادن*
کلاس ساکته*
خمیازه*
آیکو: پوفففف.. خسته شدمممم😫🥱
و شروع کردن به نقاشی* ( از سری عادات خودم)
[ یه نقاشی چرت و پرت و مسخره از باکوگو]
ویو آیکو:
داشتم یه نقاشی مسخره از اون جوجه تیغی میکشیدم که یهو خودم از نقاشیم خندم گرفت و به زور مجبور شدم جلوی خودمو بگیرم، وقتی نقاشی تموم شد، نقاشیم رو تبدیل به موشک کردمو، به سمت جوجه تیغیه پرت کردم
که یهو رفت تو دهن جوجه تیغیه
باکوگو: این دیگه چی بوددد،؟ کار کدوم نفله ای بوددد هاااا؟( خودتون وحشی بودنشون تصور کنید)
و ما در اینجا آیکو ی کرمریز و بچه های کلاس را مشاهده میکنیم که دارن از خنده منفجر میشن*
ویو نویسنده :
با داد باکوگو ، معلم عصبانی شد:
باکوگو کاتسوکی، چه خبرتهه؟!
باکوگو: بهتره به اون نفله ای که این غلطو کردددد، اینو بگی مرتیکههههه!
آیزاوا:
این کار کی بود؟!
آیکو: زدن خودش به کوچه ی پشمک حاج عبدلله علی*
باکوگو خطاب به آیکو:
هویییی نفلههه ی لعنتی میدونم که کار تو بوددد!
آیکو:
زدن پلکاش بهم*
ببخشید، اونوقت چرا فکر میکنی کار من بود، جوجه تیغی؟؟🤨😌
باکو: به من نگو جوجه تیغی نفلهههه!!
خودم دیدم کار توی نفله بود!
آیکو: نه خیرم نبود، نفله!
آیزاوا : باکوگو کاتسوکی و تودورکی آیکو!، همین الان از کلاس من برید بیرون
شوتو: بار دوباره...
تکون دادن سرش*
ایکو: با کمال میل 😁😊
و از خدا خواسته کلاس را ترک میکند و باکوگوی بدبخت هم با دودی که از کلش میاد بیرون، از کلاس میره بیرون.....
دوستان عزیز این پارت ۳ بود 🗿🗿هیچی دیگه همین!
کامنت نزارید، ایشالا همه برا یکی بیاد تو خوابتون💃💃💫🗿
کلاس ساکته*
خمیازه*
آیکو: پوفففف.. خسته شدمممم😫🥱
و شروع کردن به نقاشی* ( از سری عادات خودم)
[ یه نقاشی چرت و پرت و مسخره از باکوگو]
ویو آیکو:
داشتم یه نقاشی مسخره از اون جوجه تیغی میکشیدم که یهو خودم از نقاشیم خندم گرفت و به زور مجبور شدم جلوی خودمو بگیرم، وقتی نقاشی تموم شد، نقاشیم رو تبدیل به موشک کردمو، به سمت جوجه تیغیه پرت کردم
که یهو رفت تو دهن جوجه تیغیه
باکوگو: این دیگه چی بوددد،؟ کار کدوم نفله ای بوددد هاااا؟( خودتون وحشی بودنشون تصور کنید)
و ما در اینجا آیکو ی کرمریز و بچه های کلاس را مشاهده میکنیم که دارن از خنده منفجر میشن*
ویو نویسنده :
با داد باکوگو ، معلم عصبانی شد:
باکوگو کاتسوکی، چه خبرتهه؟!
باکوگو: بهتره به اون نفله ای که این غلطو کردددد، اینو بگی مرتیکههههه!
آیزاوا:
این کار کی بود؟!
آیکو: زدن خودش به کوچه ی پشمک حاج عبدلله علی*
باکوگو خطاب به آیکو:
هویییی نفلههه ی لعنتی میدونم که کار تو بوددد!
آیکو:
زدن پلکاش بهم*
ببخشید، اونوقت چرا فکر میکنی کار من بود، جوجه تیغی؟؟🤨😌
باکو: به من نگو جوجه تیغی نفلهههه!!
خودم دیدم کار توی نفله بود!
آیکو: نه خیرم نبود، نفله!
آیزاوا : باکوگو کاتسوکی و تودورکی آیکو!، همین الان از کلاس من برید بیرون
شوتو: بار دوباره...
تکون دادن سرش*
ایکو: با کمال میل 😁😊
و از خدا خواسته کلاس را ترک میکند و باکوگوی بدبخت هم با دودی که از کلش میاد بیرون، از کلاس میره بیرون.....
دوستان عزیز این پارت ۳ بود 🗿🗿هیچی دیگه همین!
کامنت نزارید، ایشالا همه برا یکی بیاد تو خوابتون💃💃💫🗿
- ۲۴.۶k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط