فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۹

صبح روز بعد...

ا.ت هنوز داشت ایمیل‌ها رو بررسی می‌کرد که مدیر بخش از پشت میزش صداش زد.

ـ ا.ت، ساعت ده با آقای جئون یه جلسه خارج از شرکت داری.

ا.ت سرش رو بلند کرد.

ـ من؟

ـ آره. قراره صورت‌جلسه رو ثبت کنی.

ـ چشم.

مینهو که حرفشون رو شنیده بود، با خنده گفت:

ـ کم‌کم شدی دست راست مدیرعامل.

ا.ت پوزخند زد.

ـ نه بابا، من فقط بدشانسم. هر کاری سخت باشه می‌رسه به من.

هر دو خندیدن.

...

ساعت ده.

ماشین شرکت جلوی ورودی منتظر بود.

راننده در رو باز کرد.

ـ بفرمایید.

ا.ت اول سوار شد.

چند ثانیه بعد جونگ کوک هم سوار ماشین شد.

مثل همیشه سکوت...

ا.ت چند دقیقه سعی کرد چیزی نگه، اما آخرش طاقت نیاورد.

ـ آقای جئون؟

ـ بله؟

ـ همیشه جلسه‌هاتون این‌قدر زیادن؟

ـ تقریباً.

ـ خسته نمی‌شین؟

ـ اگه قرار بود با خستگی کار متوقف بشه، هیچ شرکتی پیشرفت نمی‌کرد.

ا.ت زیر لب گفت:

ـ معلومه که جواب معمولی نمی‌دین...

ـ چیزی گفتی؟

ـ نه، گفتم متوجه شدم.

...

نیم ساعت بعد...

جلسه تموم شد.

وقتی از ساختمان بیرون اومدن، بارون شدیدی شروع شد.

راننده ماشین رو جلوی در آورد، اما فاصله‌ی ورودی تا ماشین کم نبود.

ا.ت کیفش رو روی سرش گرفت.

ـ وای... خیس شدیم.

همون موقع یه چتر مشکی بالای سرش باز شد.

متعجب برگشت.

جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کنه گفت:

ـ اگه مریض بشی، پروژه عقب می‌افته.

ا.ت چند ثانیه بهش خیره موند.

بعد آروم گفت:

ـ ممنون.

ـ لازم نیست.

هر دو تا ماشین زیر یه چتر راه رفتن.

نه از روی صمیمیت...

فقط چون بارون خیلی شدید بود.

...

وقتی سوار ماشین شدن، ا.ت آستین خیسش رو نگاه کرد.

ـ بازم خیس شدم.

جونگ کوک یه بسته دستمال از جیب کتش درآورد و روی صندلی کنارش گذاشت.

ـ بگیر.

ـ ممنون.

این بار دیگه چیزی نگفت.

فقط دستمال رو برداشت.

...

همون لحظه راننده از آینه لبخند ریزی زد.

توی این چند سال، اولین بار بود که می‌دید مدیرعامل برای یکی از کارمندها چتر نگه می‌داره.

اما خودش خوب می‌دونست...

جونگ کوک این کار رو از روی احساس انجام نداده بود.

اون فقط از بی‌نظمی متنفر بود...

و مریض شدن یکی از اعضای تیم، یعنی بی‌نظمی.

حداقل... این همون دلیلی بود که خودش بهش باور داشت.

حمایت فراموش نشه ...

#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۱۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

چندپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

تکپارتی | جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط