دستانم را می‌توانی ببندی

دستانم را می‌توانی ببندی
پاهایم را می‌توانی ببندی
دهانم را می‌توانی ببندی
اما ذهنم را هرگز !
یک‌روز از ذهن من
از ذهن تو
از ذهن ها
هزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید .

#ژان_پل_سارتر

✦ @foroogh_shamloo ✦
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

عاشقانه های شبنم

«عشـق میـان خونـ»پارتـ⁵ــــــــــــــــــــــــــــــپنج روز...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط