نیمه شب بود غمی تازه نفس ره خوابم زد ماندم بیدار

نیمه شب بود غمی تازه نفس ره خوابم زد ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گوییا:مرده سرگردان بود.
#خاص #جذاب #هنر #عکس #عکس_نوشته #عکس_نوشته_عاشقانه #هنر_عکاسی
دیدگاه ها (۱)

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

«کوک؟»«هوم؟»«لازم نیست همه‌چیز رو تنهایی حل کنی.»مداد در دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط