my littel boy

part:22

ـ پسرم هیونجین چرا همش به فلیکس غذا میدی؟ خودتم بخور مگه بچس

ـ عمه جفتم لیتله حتما سوهی بهتون گفته

معلومه که گفته بود اون مادر و دختر می خواستن هیونجینو مال خودشون کنن ولی هیونجین انقدرا هم احمق نبود

ـ اووو پس تو لیتلی فلیکس؟ عروسکم داری؟

ـ اهوم

ـ اووو پس میشه منو بعد غذا ببری پیششون و بهم معرفیشون بکنی؟

ـ حتما عمو سوهو

بعد از شام اون دوتا رفتن طبقه ی بالا
و باهم کلی بازی کردن

(فردا صبح)

هیونجین با صدای جیغ فلیکس از خواب پاشد و دید که فلیکس نیست و صدا از اشپزخانه میاد
انقدر تند دوید که ندونست چجوری خودشو به اشپزخانه رسونده وقتی که رسید دید اب جوش روی رون فلیکس ریخته و عمه اش داره با اخم به فلیکس نگاه می کنه و فلیکسم مثل ابر بهار گریه می کنه

فورا به طرف فلیکس رفت و اون قسمت از شلوارکشو بلند کرد تا بیشتر از این رونشو نسوزونه
ولی این کار فایده ی زیادی نداشت پس شلوارشو کشید پایین با اینکه باکسر پاش بود ولی لباش خوابشو در اورد و دور پایین تنه ی فلیکس پیچید
و به سمت اتاق خواب خودشون رفت و درو بست

ـ عزیزکم اروم باش....می دونم درد داره عزیزم شششش

گوشه ی پایینی باکسرشم خیس شده بود پس باکسرشم در اورد
به سمت حموم رفت و پماد سوختگی رو اود
بد‌ جوری سوخته بود
با اروم ترین حالت ممکن پمادو روی قسمت سوختگیش زد بعد ازینکه تمام سوختگی رو پماد زد
پتو رو ری اون رون دیگش و ضوش کشید

ـ عزیزکم انقدر گریه نکن بهم بگو چیشد باشه؟

ولی گریه فلیکس نه تنها قطع نشد بلکه بیشتر هم شد

هیونجین پستونکشو بهش داد و بعد پانزده دقیقه فلیکس خوابید
لباسی تنش کرد و رفت پایین
عمه و سوهی رو دید که بی خیال روی مبل نشسته بودند و سوهو که به موهاش چنگ زده بود و داشت قدم می زد
سوهو وقتی هیونجینو دید به سمتش دوید

ـ پسرم فلیکس خوبه؟ خیلی سوخته؟

ـ اروم باش..اره خیلی سوخته...عمه می شه بگی چجوری سوخت تو اونجا بودی

ـ اوه...پسرم وقتی از خواب پا شدم دیدم که داره شیر توتفرنگی می خوره و انیمیشن می بینه بهش گفتم بجای این کارا پاشو برای جفتت قهوه درس کن و اون گفت که بلد نیستم...منم گفتم بهت یاد می دم وقتی منتظر موندیم تا اب به جوش بیاد من یکم بلند بهش گفتم که دستگاه قهوه ساز داره چرا توی اون انجامش نمیده و اونم انگتر که ترسید و عقب رفت که اب روش ریخت ادامه شم که خودت امدی

ـ عمه اون فقت یه لیتله من اینجا صدتا خدمتکار دارم چرا باید به جفتم که یه لیتل ۳ ساله است قهوه درست کردن یاد بدی؟

ـ اوپا هیچی تقصیر اوما نیـ..

ـ تو یکی خفه شو

ـ هیونجین ما امروز می ریم خونه ی سوهی تو برو و مواظب فلیکس باش...پاشید وسایلتون رو جمع کنید بریم

ـ ولی اپا مـ..

ـ همین که گفتم

ـ خداحافظ شوهر عمه مواظب خودت باش

و به سمت اتاق فلیکس رفت

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلاام
بچه ها شاید امروز دیگه نتونستم پارت بزارم بخاطر امتحانات
ممنون که درک می کنید
مواظب خودتون باشیدد
دیدگاه ها (۹)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_3فصل...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

فرشته‌ی وحشی‌ منکاپل:هیونلیکس ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، ...

........ پارت بیست و پنجم.......

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط