قلدر مدرسه(part 8)

قلدر مدرسه(part 8)

ویو یونگی:
احساس میکنم ی حسایی به یوری دارم نکنه من...نه یونگی تو نمی تونی اون دختره پرو رو دوس داشته باشی...ولش اصلا امروز مامان بابام با خوانواده پارک(منظور مامان بابای یوری هستش)
رسیدم دم در خونه که دیدم چراغ خونه بازه تعجب کردم چون مامان و بابام عادت ندارن که چراغ خونرو روشن بزارن رفتم خونه درو باز کردم که دیدم جونگکوک نشسته داره تلویزیون نگا می کنه ولی من که بهش کلید نداده بودم پس چطوری اومده خونه درو آروم بستم و رفتم از پشت سر کیفمو انداختم روی کوک که کوک گفت
جونگکوک:هییی تویی یونگی..ترسیدم بابا خب ی دری میزدی که بفهم اومدی
یونگی:اومدی خونه ما بدون اجازه بعد طلب کارهم هستی
جونگکوک:خب حالا چیزی نشده که اینقدر عصبی میشی
یونگی:که چیزی خواستی نشده ها...العان بهت نشون میدم
و یونگی می افته به جون کوک و کوک هم با تمام سرعتش داره می دویه(کلمه آخرو می دونم اشتباه نوشتم ولی چطوری نوشته میشه درستش😅)
و بعد کوک با کله می افته زمین و آگوست دی اعظم به کتک زدنه کوک ادامه میدهد و بعد از دقایقی تموم میشه و یونگی و جونگکوک رفتن نشستن ی گیم بازی کردن(برادر مگه العان به جون هم نیوفتاده بودین) و بعده گیم یونگی به کوک داشت حرف میزد حالا چه حرفی
یونگی:میگم کوک ازت ی سوال دارم..فقط درست حسابی جواب منو بده
جونگکوک:باشه..بگو ببینم چیشده
یونگی:اگه کسی به یکی ی احساس عجیبی داشته باشه به اون شخص چی میگن
جونگکوک:چیی من منظورتو نفهمیدم از چه لحاظی
یونگی:بابا چقدر خری تو..یعنی اون کسی که به اون یکی ی احسایی دوس داشتنو بعده بهش چی میگن(خودم هم خاطی کردم چی گفت)
جونگکوک:آهان فهمیدم چی میگی از اون چیزی که فهمیدن این اسمش عشقه
یونگی:جدی(استرس)
جونگکوک:بله جدی نکنه عاشق شدی ها
یونگی:نه بابا چه عشقی ابن چه حرفیه
جونگکوک:باشه باشه تو راس میگی
و آره دیگه اینم از ویو آگوست دی اعظم🛐🛐🛐
ویو یوری هم فردا میزارم


























باییی
دیدگاه ها (۰)

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

پارت نهم جونگکوک: بعد از مدرسه خوشحال و خندان راهی خونه شد خ...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

سناریو جونگکوک

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط