وانشات سوبین پارت آخر

قرار شد منو سوبن باهم بریم خرید کنیم
وارد فروشگاه لباس فروشی شدیم
_میگم ا/ت میشه من برات لباس انتخاب کنم؟؟؟؟؟
+باشه
بعد رفت سمت یه لباس
خیلی خوشگل و قشنگ بود
یه نیم تنه سیاه که روی یقش یاقوت های سفید ریز چشبیده بود بایه شلوار استش رنگ سیاه
_بپوشش لطفا
+اوکی
بعد از دستش لباس و گرفتی
رفتی تو اتاق پرو و لباس و پوشیدی
اومدی بیرون
+چطور شدم
سوبین خیلی تو فکر کرورفته بود یه دفعه پرید رو هوا
_خوشگل شدی
+مرسی...داشتی به چی فکر میکردی
_اینکه میای بریم سینما؟؟؟؟؟
+خیلی دوست دارم بیا....ولی امروز که تعطیله
_زنگ میزنم برای منو تو بازش کنن
+باشه ولی اول منم برای تو لباس میخرم
_اوکی
بعد رفتی و لباسی رو برداشتی(همین که توی عکس است)
_واو چه سلیقه ای داری
+می اینیم دیگه
_😁😁
بعدش سوبین زنگ زد به صاحب سینما
اما دقت که کردی دیدی چیزایی رو آروم میگه تو متوجه نشدی
+چی بهش گفتی
_رفتیم میفهمی
رفتیم به سمت باجه بلیط فروشی و سوبین دوتا بلیط خرید
بعد رفتین نشستین روی صندلی ها
روی ردیف اول بودین
محو تماشای فیلم بودین
داشت دان فیلم جوی بود که پسر و دختری توی مدرسه عاشق هم میشن بعد ها بهم اعتراف میکنن ولی دختره میفمه که مریضه و بعدم میمیره
بعد تموم شدن فیلم به سوبین نگاه کردی
داشت گریه میکرد
+سوبین
روشو کرد طرفت
_هوم؟؟؟؟
دستتو بردی روی صورتش
پوست لطیفشو نوازش کردی و اشکاشو پاک کردی
توی لحظات رمانتیک بودین که یه مرد با لباس سیاه روی صحنه حاضر شد
مرد:من هرکسی رو انتخاب کنم باید با یک مرد بوسه ای بزنه و اگر نکنه عشقش کشته میشه
با این حرفش انگار آب یخ ریختن روت
اسمتو صدا کرد
مرد:ا/ت بیا بالا صحنه
روتو کرد به طرف سوبین
خیلی ناراحت بود
+من چکار کنم جون تو در خطره
_نه نباید بری
+ولی من بخاطر تو ام باشه میرم
از سرجات بلند شدی و رفتی روی صحنه که دیدی سوبین از میون شدلی ها گذشت و رفت بیرون
خیلی ناراحت بودی و شروع کردی به گریه
که دیدی همه ی آدم حتی اون مرد سیاهه رفتن بیرون و پسری بهت نزدیک شد
بعد اومد دستاشدو گذاشت رو کمرت و ترو به خودش نزدیک کرد
بعد آروم لباشو گذاشت رو لبات
طعم لباش خیلی خوب بود ولی تو عاشق سوبین بودی
همینطور که داشتی بوسه میزنی اشک میریختی
ازت جدا شد و آروم دست آورد روی صورتت و بعد اشکاتو پاک کرد
_یعنی اینقدر برات مهم
+س...سوبین؟؟؟
_آره
+ولی چطور...چی شد
_بحث این نیست بحث اینه که منو تو همو.....
+نه...نگو....هنوز خجالت میکشم
که یه دفه گرفتت توی بغلم و سرتو چسبونی به سینش
_بیا برین خونم روی تخت نشونت میدم کی خجالتیه😈😈😈
پایان😐
بچه ها ببخشید من بلدم اسمات بنویسم ولی نمیتونم بعضیارو در حال....تصور کنم😑
امیدوارم خوشتون اومده باشه
بایی.....
دیدگاه ها (۱۲)

پارت اول/

درخواستی

سناریو سانزو

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

dark life = 30

(وقتی روت حساس بود و...)

پارت ۴۳

Dangerous Saviors=۱

پارت چهارم:اشک هات دوباره سرازیر شدهوسوک آروم پرسید:میتونم ب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط