گفتم که

گفتم که
پریشان نکنم
اذهان را


رویِ جگرم
گذاشتم
دندان را


ماندم به خدا
چگونه
خون گریه کنم!


مرثیه ی
کربلایِ
خان طومان را..

.
.
.
.
.
.
#شهید #شهادت
#مدافع_حرم
#بسیج_سایبری
#حق_پایدار_است
دیدگاه ها (۱۱)

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط