غواص به فرمانده اش گفت : اگه رمز را اعلام کردی و تو آب نپ

غواص به فرمانده اش گفت : اگه رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم ، من رو 
هول بده تو آب ! 
فرمانده گفت : اگر مطمین نیستی میتونی برگردی . غواص جواب داد
نه ! پای حرف امام ایستاده ام ، فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه 
آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به 
همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم. 
والفجر ۸ ، اروند وحشی ، فرمانده داد زد یا زهرا ، غواص قصه ی ما اولین 
نفری بود که تو آب پرید! اولین نفری بود که به شهادت رسید ! 
شهید مهدی ذهبی

به احترام شهدای غواص
پنج دقیقه "نفست "رو حبس کن... سختته؟؟
نمیدونم "نفست" رو با کدوم اعراب گذاری میخونی
"نَفَسِت" یا "نَفسِت"!!؟
اما یادت باشه و بمونه که..
اونایی که رفتن..
"نفسشون"رو با کدوم اعراب حبس کردند و رفتند...
بخاطر تو..
بخاطر من

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
دیدگاه ها (۵)

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

قلدر منپارت 2صبح روز بعد، ایزابلا با همون بی‌حوصلگی همیشگی، ...

free from the court (p5)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

سناریو:زخم التیامی/ پارت بیوگرافینیهی بعد میلیارد ها سال پار...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

My Arirang Part ۱۶جونکوک: ( اخم غلیظ) منو نگاه کن جناب فرمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط