برترین شیطان پارت ۵
بعد نفس نسبتا عمیقی کشیدم و به کسایی که تو اتاقن با لحن سرد گفتم
چیه دارین فیلم میبینین ؟ همگی برین بیرون
همه رفتن بیرون رفتم یک دوش ۱۰ مینی گرفتم و در اومدم خودم رو خشک کردم لباسا رو پوشیدم به لیا هم زنگ زدم و گفتم بریم بیرون
لیا ویو :
کیا گفت قراره بریم بیرون لباس مناسب بپوش
گفتم باشه
قطع کردم رفتم یه دوش ۵ مینی گرفتم و لباسام رو پوشیدم و آرایش کردم رفتم اتاق کیا در رو زدم
کیا ویو :
داشتم آرایش میکردم که یکی در رو زد لیا بود منم گفتم بیا تو لیا من رو نگاه کرد
"مکالمه کیا و لیا "
لیا : اووو خانم چه خشگل شدن
کیا : مرسی تو هم قشنگ شدی
لیا : مرسی
کیا : حالا لوس نباش بریم
لیا : باش کجا میریم
کیا : میریم رستوران بعد خرید بعدش هم کافی شاپ بعدی ها رو هم بعدا فکر میکنم
لیا ویو :
اینبار سوار ماشین من شدیم ولی مثل همیشه کیا رانندگی کرد داشتم فکر میکردم که "وای چه عجب کیا حوصله کرده نمیخواد لباس سفارش کنه میخواد بره خودش خرید کنه"
که کیا گفت پیاده شو ، رسیدیم
گفتم اوکی
پیاده شدیم تعجب کردم کیا اومد بود به بزرگترین خیابان فروشگاه کشور یعنی امروز میخواد خوب مغازه بگرده فک کنم از خستگی غش کنم
کیا ویو :
وارد مغازه ها میشدیم و هرچی دوست داریم میخریدیم ۴ ساعت اینطوری گذشت ...
به لیا گفتم : لیا بسه گشنمه
لیا گفت باشه
رفتیم رستوران غدا خوردیم و خارج شدیم و اینبار رفتین شرکتمونکار های اداری را انجام دادیم رفتیم کافه قهوه خوردیم و بعد رفتیم باشگاه تا ورزش کنیم بعد ورزش هم رفتیم بار
یه میز اجاره کرده بودم رفتیم نشستیم و شراب سفارش دادیم لیا آروم شراب میخورد ولی من سریع سریع میخوردم یواش یواش داشتیم مست میشدیم که دیگه سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
به لیا گفتم لیا شب بخیر خوب بخوابی
لیا هم گفت همچنین ، روز خوبی بود
منم گفتم آره
رفتم خوابیدم و وقتی بیدارشدم دیدم لباسام رو عوض نکردن و خواب موندم
لایک و فالو از یاد نره
لطفا گزارش نکنین
چیه دارین فیلم میبینین ؟ همگی برین بیرون
همه رفتن بیرون رفتم یک دوش ۱۰ مینی گرفتم و در اومدم خودم رو خشک کردم لباسا رو پوشیدم به لیا هم زنگ زدم و گفتم بریم بیرون
لیا ویو :
کیا گفت قراره بریم بیرون لباس مناسب بپوش
گفتم باشه
قطع کردم رفتم یه دوش ۵ مینی گرفتم و لباسام رو پوشیدم و آرایش کردم رفتم اتاق کیا در رو زدم
کیا ویو :
داشتم آرایش میکردم که یکی در رو زد لیا بود منم گفتم بیا تو لیا من رو نگاه کرد
"مکالمه کیا و لیا "
لیا : اووو خانم چه خشگل شدن
کیا : مرسی تو هم قشنگ شدی
لیا : مرسی
کیا : حالا لوس نباش بریم
لیا : باش کجا میریم
کیا : میریم رستوران بعد خرید بعدش هم کافی شاپ بعدی ها رو هم بعدا فکر میکنم
لیا ویو :
اینبار سوار ماشین من شدیم ولی مثل همیشه کیا رانندگی کرد داشتم فکر میکردم که "وای چه عجب کیا حوصله کرده نمیخواد لباس سفارش کنه میخواد بره خودش خرید کنه"
که کیا گفت پیاده شو ، رسیدیم
گفتم اوکی
پیاده شدیم تعجب کردم کیا اومد بود به بزرگترین خیابان فروشگاه کشور یعنی امروز میخواد خوب مغازه بگرده فک کنم از خستگی غش کنم
کیا ویو :
وارد مغازه ها میشدیم و هرچی دوست داریم میخریدیم ۴ ساعت اینطوری گذشت ...
به لیا گفتم : لیا بسه گشنمه
لیا گفت باشه
رفتیم رستوران غدا خوردیم و خارج شدیم و اینبار رفتین شرکتمونکار های اداری را انجام دادیم رفتیم کافه قهوه خوردیم و بعد رفتیم باشگاه تا ورزش کنیم بعد ورزش هم رفتیم بار
یه میز اجاره کرده بودم رفتیم نشستیم و شراب سفارش دادیم لیا آروم شراب میخورد ولی من سریع سریع میخوردم یواش یواش داشتیم مست میشدیم که دیگه سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
به لیا گفتم لیا شب بخیر خوب بخوابی
لیا هم گفت همچنین ، روز خوبی بود
منم گفتم آره
رفتم خوابیدم و وقتی بیدارشدم دیدم لباسام رو عوض نکردن و خواب موندم
لایک و فالو از یاد نره
لطفا گزارش نکنین
- ۱۶.۵k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط