رمان عشق لجباز من

پارت ۶۷

ارسلان
من:حالا تو بگو من گوش کنم
دیا:از وقتی رفتی از پیشم اینقدر تو اتاق خودمو حبس کردمو و سیگار کشیدم و برات نوشتم و نوشتم و نوشتم تا خسته شدم اینقدر از بدبختی هام و حرفام برات نوشتم که خسته شدم بعدش از خونه فرار کردم دانشگاهمم ول کردم رفتم خونه دوستام
دوستام ۸ نفرن که توی یه خونه زندگی میکنن بعد از یه مدت تصمیم گرفتم یعنی گرفتیم که یه کاری راه بندازیم ولی خب ما سرمایه میخواستیم
من:اونم چه کاری سایتای قمار عجب کار حلالی😂
دیا:عه خو کار کاره دیگه😂بزار بگم
من:بفرما خوشگل خانم
دیا:اولش یه خورده جیب بری کردیم و بعدشم مجبور شدم بیام از اینجا پول بردارم از خونه خودمون داشتم دزدی میکردم میفهمی؟ بفهم نفهم 😂
من:بله دیدمت اون روز اومدی اینجا
دیا:کی کدوم روز؟
من:سه روز پیش
دیا:امکان نداره اینجا خالی خالی بود😐
من:ولی من بودم😂
دیا:خب این به بعدشم که خودت میدونی خب پایان این خلاصه ای از زندگیم بود😂
من:تا حالا گیر نیوفتادی؟
دیا:اره بابا بیس بار بیشترین یک ماه بازداشتگاه بودم
من:ماشالله به چه علت؟
دیا:تو اتوبوس بودم گوشی یکی رو زدم متاسفانه پیاده که شدم داشتم میدوییدم خوردم زمین پلیس گرفتم😂

#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۲)

part 7بابای ات:خاب شرکت بهم یه پست خیلی بالا دادهات:اووو مبا...

پنهان عشق

نمیدونم از کجا باید شروع بکنم میدونم نمیخونید ولی من جدی نیا...

اجبار به بدبختی پارت ۳۴

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

در ذهنم هیاهوی بزرگ بود،قلبم آنقدر تند میزد که نمی‌دانستم چه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

برای خانمی @s_melodyببخشید دیر شرکت کردم تو فیک کلابت. احتما...

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط