زیر سایه جئون

زیر سایه جئون


---

پارت ۳۹ –

انبار تاریک و سوت‌وکور بود.
مردای JK با فاصله ایستاده بودن.
من کنارش قدم برمی‌داشتم، ولی قلبم دیوونه‌وار می‌کوبید.

جای تک‌تک دوربین‌ها رو می‌دونستم.
می‌دونستم کدوم نقطه رو یونگمین گفته هدف بگیرن.
می‌دونستم اون لحظه‌ای که من یه قدم عقب‌تر وایسم، لحظه‌ی شلیک به جونکوکه.

و من فقط یه قدم فاصله داشتم از نابودی یا نجات.

نگاهش کردم.
اون مردی که تا چند هفته پیش برام یه کابوس بود…
الان شده بود تنها جایی که خودم رو توش گم می‌کردم.
اون لبخندش… اون نگاه سرسختش… حتی اون لحن خشن و تملک‌گرش…

همه‌شون… همه‌شون رو دوست داشتم.

ـ JK؟

ـ هوم؟

ـ بیا بریم از این‌جا. یه جای دنج‌تر.

اخماش رفت تو هم.
ـ همین‌جا جلسه‌ست. منتظرم.

ـ ولی یه حسی می‌گه… این‌جا امن نیست.

اون لحظه، یه صدای تیز توی گوشم پیچید:
صدای قفل اسلحه.

کشیدمش کنار. درست تو لحظه‌ای که گلوله‌ای از پشت ستون شلیک شد، من و اون هر دو روی زمین افتادیم.

همه‌چی ریخت به‌هم.
جیغ. فریاد. صدای اسلحه. دود.

JK با خشمی بی‌رحم بلند شد.
دستمو کشید.
ـ لو دادی ما رو؟

اشکام سرازیر شدن.
ـ نه… نخواستم. باور کن… اونا منو مجبور کردن…

چشماش می‌سوخت.
ـ پس چرا نرفتی؟ چرا موندی؟

ـ چون دیگه نمی‌تونستم ازت بگذرم!

برای اولین بار… اشک توی چشمای اونم جمع شد.
زیر لب گفت:
ـ لعنت بهت… لعنت بهت که منو عاشق خودت کردی…

بعد منو پشت یه ستون کشید، خودش رفت وسط میدان.
جونم برای جونش بالا و پایین می‌رفت.

اون شب، JK یه تنه انبار رو جهنم کرد.
ولی من فهمیدم… دیگه نه جاسوسم، نه بازیچه.

من حالا، مال اونم… حتی اگه این عشق، آخرش آتیش باشه.


---
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۷۲ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟!مر...

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

پارت ۵۴

شاهکاری به نام دروغ

مافیای من

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط