وانشات از Jimin

داشتی درس میخوندی چون فردا امتحان ریاضی داشتین.
متوجه شد زیاد سر و صدا نمیکنی.
در زد.
"_بیا تو"

اومد تو. با لبخندی نگات میکرد : تنهایی اینجا توی این اتاق تاریک چیکار میکنی؟

_چی میخوای؟

لبخند زد و کامل وارد شد : میخوام ببینم بیبی خوشگلم داره چیکار میکنه.

لب و لوچت اویزون شد : فردا امتحان ریاضی دارم.
چشماش گرد میشن : واقعا؟ خدای من این خیلی وحشتناکه. کمک میخوای؟

لبخند زدی : اگه میتونی!

اروم لباش رو غنچه کرد و عین این معلما اومد و کنارت ایستاد و به کتاب زل زد.
با اینکه عینکی به چشماش نبود اما الکی ادا در اورد که مثلا عینکش رو صاف کرد.
خنده کوتاهی کردی.
اشاره کرد به سوال چهار : خب اینجا که یه خط صاف دارم که تهش فلش داره.
صورتت پوکر شد : ددی این یه محوره.

چشماش گرد شدن : محور چیه؟

میزنی توی سر خودت : ددی تو که نمدونی محور چیه چرا ادعا میکنی بلدی؟

لبخند میزنه : من کی گفتم بلدم؟ گفتم کمکت میکنم.

خندیدی و لپش رو کشیدی : خیلی کیوتی ددی.


#𝑊𝑎𝑛𝑠ℎ𝑎𝑡
#𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
#𝐵𝑇𝑆
#𝐴𝑅𝑀𝑌
#𝐶𝑜𝑝𝑦✘
#𝐾𝑜𝑟𝑒𝑎_𝑊𝑎𝑛𝑠ℎ𝑎𝑡🍭

{@fan_bts_ot7}
#army
دیدگاه ها (۴)

Last leaves/رمان جیمین

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «می‌خواستم اینجا اول...

p5

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

چند پارتی بازیچه

جنگل نفرین شده پارت ۱۷

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

HATE TO LOVE²⁰(ویو:رز)ملکه جین‌وو:شاهدخت!هر دوتامون خشکشون ز...

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط