✨

✨
#ساعت_عاشقی
پاییز آمد، با خودش یک مرد را بُرد
یک عارف و یک عاشق شبگرد را برد

پاییز صدها خاطره از آن صدا داشت
یک حنجره از غصه و پر درد را برد

پاییز آمد شیشه‌ی عطری که هربار
با عطر خود مدهوشمان می‌کرد را برد

او هدیه‌ی پاییز بود و مِهربان بود
پاییز آنچه با خودش آورد، را برد

ما مانده‌ایم و حسرت آن گل که پاییز
هرگز نمی‌شد رنگ و رویش زرد را برد

پاییز یا فصل خزان با مرگ آمد
در بین این نامردمان یک مرد را برد…
#قاسم_بن_الحسن
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

هم‌سلولی خطرناک (part7) ÷ بالاخره پیداتون کردمروزنامه از دست...

سلامممممممممم بچه هااامن هنوز زنده ممممم🗣بچه ها بذارین من هم...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

👑 پارت چهارم | دعوتی غیرمنتظرهصبح روز بعد، لیانا کنار پنجره‌...

فاصله یک لبخند تا جنون

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط