رمان زندگی سیگاری قسمت ( 111)

زندگی سیگاری
مرد به سمت شلاقی رفت که روش پر از سوزن بود با پوزخند هوا برشی و برداشت و در حالی که شلاق و روی اون گرفته بود تا داغ شه گفت
سوال و دوباره تکرار میکنم
اروان با صدای گرفته ای گفت
نپرس.. جواب نمی گیری .....
مرد با اعصبانیت شلاق داغ شده و قرمز شده از حرارت و بالا برد و رو بدن اروان کوبید و اروان دوباره و دوباره دردش و فریادش و در گلو خفه کرد و شلاقها رو به جون خرید شلاقهایی که با هر بار فرود اومدن رو پوستش پوست تنش و جدا می کرد ...
ایوار سعی میکرد با تکون دادن پاهاش حس و دوباره بهش برگردونه.
لباس هاشو به زور عوض کرده بودن و دست و پاهاش و بسته بودن و این بدجور رو اعصابش بود اگه بدنش حس داشت براش کاری نداشت
باز کردن طناب ها....
در باز شد و مردی وارد اتاق شد و ایوار به اون زل زد
مرد به سمت ایوار اومد و گفت
می دونی که برایچی اومدم؟
ایوار با نگاهی پر تمسخر سرش و انداخت پایین و به لای پاهاش نگاه کرد و سرش و بلند کرد و با نگاهش ابواریش به مرد زل زد که مرد عصبی مشتی به صورت ایوار کوبید خون از بینی ایوار جاری شد و
این ضربه باعث شده بود چسب کمی باز شه و ایوار اروم گفت
گور بابات.
زندگی سیگاری
مرد عصبی رفت سمت سطل آب و آب و رو ایوار خالی کرد و رفت سمت شوکر ... که ابوار با تمسخر گفت
من با اون شوکر شبا بدنم و ماساژ میدم. می دونی همچین بدن و شارژ میکنه. به نظر من وسیله خوبی برا
شکنجه نیست...
مرد دو تا شوکر و به سمت ایوار برد و گفت
معلوم میشه الان...
ایوار بیا بیا ببینم
ادامه دارد......
پارت نودی
مرد به سمت ایوار رفت و وقتی به بدنش شوکر زد . ایوار شروع کرد به لرزیدن اما نه داد زد نه فحش داد .. وقتی مرد
دست از کادش برداشت ایوار با بدنی بی جون دوباره به پشت صندلی تکیه زد ...
مرد چسب و از دهن ایوار کند و گفت
هنوزم بلبل زبونی میکنی؟
ای از مثل خود مرده به فرانسوی گفت
این همه عرزی تا قلفلکم بدی؟
مرد کبود شد و مشتی تو شکم ایوار زد و ایوار خون تو دهنش و تو صورت مرد تف کرد و گفت
.......مادر
مرد عصبی به سمت میزی رفت و چاقویی برداشت و به سمت ایوار اومد و چاقورو در فائله به ثانتی چشمای ایوار گرفت و گفت
وقتی چشمات و در آوردم میخوام ببینم بازم حرف می زنی
زندگی سیگاری
ایوار با خونسردی گفت
اتفاقا دلم برای وقتی که کور بودم تنگ شده. اگه کور بودم مجبور نبودم قیافه...... ی تورو تحمل کنم.
مرد یهو چاقو رو فرو کرد تو مچ دست ایوار و ایوار با درد به خودش پیچید
و در حالی که به خ ن روی دستش زل زده بود گفت
مراحل بازجویی و رعایت نمی کنی
مرد به سمت هوا برش رفت و به سمت ایوار رفت و گفت
نه یادم نیست قوانین و تو بگو... اولیش چی بود؟
به سمت ایوار رفت و ه ابرش و روشن کرد و دوباره به ایوار نزدیک شد که ایوار پوزخندی زد و گفت
الان میگم...
مرد دوباره با هوابرش به ایوار نزدیک شد که ای از تو به جهش بلند به سمت مرد خیز برداشت و لاله ی گوش مرد و به دندون گرفت و با همه ی توانش کشید که لاله گوش مرد پاره شد و ایوارم با صندلی افتاد زمین و در حالی که پاهاشو به صورت حرفه ای از زیر طناب در می آورد به مرد که به خودش می پیچید و گوشش کنده شده بود و هوا برش دستش و سوراخ کرده بود نگاه کرد و تیکه گوشت خون الود تو دهنش و تف کرد ....
و بعد از این که دست و پاش آزاد شد بلند شد و به سمت مرد رفت و گفت
قانون اول مطمعن شو داروی فلج کننده عضلات از بین رفته یا نه
لگدی به پهلوی مرد زد و گفت
قانون دوم زیادی به زندانی خطرناکی مثل من نزدیک نشوا
پوزخندی زد و گفت
راستی به الفرد بگو
وقتی ایوار پیدات کنه... ارزو میکنی کاش به گلوله تو سرش خالی کرده بودی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۵

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

{محکوم به لمس } part ۲۳ 杂交种 دست دراز کرد سمت موهای آرو تند ...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

Part 4 (Attachment)فیلیکس به درس گوش داد و یادداشت کرد.بعد خ...

کاش می‌شد دلتنگی رو دست گرفت، فرستاد براش… 🥀کاش یک شب، بی‌هو...

سناریو

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط