𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم
𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدی چشم ..هات رو باز کردی و چند ثانیه فقط به سقف خیره موندی اتاق عجیب بود نه تختت همون تخت بود، نه وسایلی که دور و برت بودن آشنا به نظر میرسیدن قبل از اینکه حتی بتونی از جات بلند شی، صدای جیغ از اتاق کناری اومد
ـ «تو اینجا چیکار میکنی؟!»
در با شدت باز شدجیهوپ جلوی در ایستاده بود؛ با موهای نامرتب و قیافهای که انگار تازه فهمیده دنیا به آخر رسیدتو هم با دیدنش خشکت زدچون صدای جیهوپ از اتاق تو میاومدو مهمتر از اون...وقتی به آینه نگاه کردی، فهمیدی این چهره اصلاً چهره ی تو نیست جیهوپ با عجله وارد شد و اطرافش رو نگاه کرد
ـ «این اتاق منه...»
چند ثانیه سکوت کرد بعد به خودش اشاره کرد
ـ «پس چرا من...»
نگاهش به تو افتاد
ـ «و تو چرا اینجایی؟»
هیچکدومتون جواب نداشتین گوشی روی میز روشن شدیک پیام ناشناس فقط یک جمله داشت:
«امروز باید زندگی همدیگه رو تجربه کنید.»
هر دو به صفحه خیره شدیدو بدتر از همه...
پیام بعدی بلافاصله رسید:
«تا وقتی دلیلش رو پیدا نکنید، هیچکدوم به زندگی خودتون برنمیگردید.»
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدی چشم ..هات رو باز کردی و چند ثانیه فقط به سقف خیره موندی اتاق عجیب بود نه تختت همون تخت بود، نه وسایلی که دور و برت بودن آشنا به نظر میرسیدن قبل از اینکه حتی بتونی از جات بلند شی، صدای جیغ از اتاق کناری اومد
ـ «تو اینجا چیکار میکنی؟!»
در با شدت باز شدجیهوپ جلوی در ایستاده بود؛ با موهای نامرتب و قیافهای که انگار تازه فهمیده دنیا به آخر رسیدتو هم با دیدنش خشکت زدچون صدای جیهوپ از اتاق تو میاومدو مهمتر از اون...وقتی به آینه نگاه کردی، فهمیدی این چهره اصلاً چهره ی تو نیست جیهوپ با عجله وارد شد و اطرافش رو نگاه کرد
ـ «این اتاق منه...»
چند ثانیه سکوت کرد بعد به خودش اشاره کرد
ـ «پس چرا من...»
نگاهش به تو افتاد
ـ «و تو چرا اینجایی؟»
هیچکدومتون جواب نداشتین گوشی روی میز روشن شدیک پیام ناشناس فقط یک جمله داشت:
«امروز باید زندگی همدیگه رو تجربه کنید.»
هر دو به صفحه خیره شدیدو بدتر از همه...
پیام بعدی بلافاصله رسید:
«تا وقتی دلیلش رو پیدا نکنید، هیچکدوم به زندگی خودتون برنمیگردید.»
- ۵.۱k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط