تکپارتی از لینو وقتی چند وقته باهم تو رابطه این و اون م
تکپارتی از لینو: (وقتی چند وقته باهم تو رابطه این و اون میخواد ببوستت اما خجالت میکشه)
شما چند هفته ای بود که باهم قرار میزاشتید و علاقه لینو نسبت به روزی که دیده بودتت بیشتر شده بود خیلی دوست داشت بتونه یبار امتحانش کنه، اون یه خونه برای خودش داشت و تنهایی زندگی میکرد و دوست داشت یبار تورو بیاره اونجا...
امروز تو بیرون بودی و داشتی برای خودت تو پیاده رو قدم میزدی و به بچه هایی که روی چمن های پارک بازی میکردم نگا میکردی که یهو کسی از پشت چشمات رو گرفت یه لحظه ترسیدی اما بعدش فهمیدی کیه
ات: لینو توییییی
لینو: درست بوددد -لبخند
ات: تو کی اومدی -رفتی تو بغلش
لینو: همین الان
لینو برای دیگران فرد سردی بود اما تو یجور دیگه میدیدیش، تو اونو یه فرد یا یه فرشته مهربون و خوش قلب میدیدی کسی که دوست داشتنیه لینو طوری هست که دوست داشت دیده بشه و تُو فقط میتونستی اون فرد درونش رو که پینهون کرده بود ببینی و این باعث شده بود بیش از حد دوست داشته باشه و همیشه ازت محافظت میکردو کنارت بود
لینو: نظرت چیه بستنی بخرم
ات: اره اره دلم میخواد
لینو: باشه پس باهام بیا
ات: اوهومممم
لینو دستتو گرفت و به سمت بستنی فروشی رفتو بستنی مورد علاقت و بستنی مورد علاقش رو گرفت
ات: واییی چقدر خوشمزست
لینو: نوش جونت
ات: -لبخند
همینطوری دست همو گرفته بودید و در هِن خوردن آروم اروم راه میرفتید
لینو: میگم نظر چیه بعد بستنی ببرمت خونم
ات: اره خیلی خوب میشه من تاحالا نیومدم اونجا
لینو: مطمئنم از اونجا خوشت میاد
ات: اوهوم -لبخند
بعد خوردن بستنی رفتید به سمت خونه چون خونش یجورایی نزدیک بود و از جایی که بودید تا خونه لینو مسیر قشنگی بود پیاده رفتید
لینو: رسیدیم
ات: اخجوننن
وارد خونه شدی و با یه باغچه کوچیک قشنگ که لینو برای تو درستش کرده بود رو به رو شدی
ات: وای خیلی خوشگلههههه
لینو: برای توعه ها
ات: وایییی مرسییییییی
لینو: لبخند-
ات: بریم تو؟
لینو: بریم زیبا
ات: وای پسر تو واقعا سلیقت حرف نداره
لینو: برای همینه که تورو دارم
ات: لبخند-
رفتی طبقه بالا تو اتاقش که این دقیقا نقشه ای بود که میخواست انجامش بده
ات: اتاقت خیلی کیوت و قشنگه
که آروم چسبوندتت به دیوار و تو هم خب تعجب کردی
ات: لینو..
لینو: ات...من واقعا دوست دارم..تو تنها دختری هستی که میتونم پیشش احساس امنیت کنم
سعی داشت بتونه انجامش بده و تو هم دختری بودی که از این کارا خوب بلد بود(فقط بوسههه😐بد فکر نکنید)برای همین خواستی کمکش کنی و لبت رو گذاشتی رو لبش که اونم همکاری کرد یه بوسه ی لطیف رو به یه بوسه ی ستودنی!!
پایاننن🍀✨
شما چند هفته ای بود که باهم قرار میزاشتید و علاقه لینو نسبت به روزی که دیده بودتت بیشتر شده بود خیلی دوست داشت بتونه یبار امتحانش کنه، اون یه خونه برای خودش داشت و تنهایی زندگی میکرد و دوست داشت یبار تورو بیاره اونجا...
امروز تو بیرون بودی و داشتی برای خودت تو پیاده رو قدم میزدی و به بچه هایی که روی چمن های پارک بازی میکردم نگا میکردی که یهو کسی از پشت چشمات رو گرفت یه لحظه ترسیدی اما بعدش فهمیدی کیه
ات: لینو توییییی
لینو: درست بوددد -لبخند
ات: تو کی اومدی -رفتی تو بغلش
لینو: همین الان
لینو برای دیگران فرد سردی بود اما تو یجور دیگه میدیدیش، تو اونو یه فرد یا یه فرشته مهربون و خوش قلب میدیدی کسی که دوست داشتنیه لینو طوری هست که دوست داشت دیده بشه و تُو فقط میتونستی اون فرد درونش رو که پینهون کرده بود ببینی و این باعث شده بود بیش از حد دوست داشته باشه و همیشه ازت محافظت میکردو کنارت بود
لینو: نظرت چیه بستنی بخرم
ات: اره اره دلم میخواد
لینو: باشه پس باهام بیا
ات: اوهومممم
لینو دستتو گرفت و به سمت بستنی فروشی رفتو بستنی مورد علاقت و بستنی مورد علاقش رو گرفت
ات: واییی چقدر خوشمزست
لینو: نوش جونت
ات: -لبخند
همینطوری دست همو گرفته بودید و در هِن خوردن آروم اروم راه میرفتید
لینو: میگم نظر چیه بعد بستنی ببرمت خونم
ات: اره خیلی خوب میشه من تاحالا نیومدم اونجا
لینو: مطمئنم از اونجا خوشت میاد
ات: اوهوم -لبخند
بعد خوردن بستنی رفتید به سمت خونه چون خونش یجورایی نزدیک بود و از جایی که بودید تا خونه لینو مسیر قشنگی بود پیاده رفتید
لینو: رسیدیم
ات: اخجوننن
وارد خونه شدی و با یه باغچه کوچیک قشنگ که لینو برای تو درستش کرده بود رو به رو شدی
ات: وای خیلی خوشگلههههه
لینو: برای توعه ها
ات: وایییی مرسییییییی
لینو: لبخند-
ات: بریم تو؟
لینو: بریم زیبا
ات: وای پسر تو واقعا سلیقت حرف نداره
لینو: برای همینه که تورو دارم
ات: لبخند-
رفتی طبقه بالا تو اتاقش که این دقیقا نقشه ای بود که میخواست انجامش بده
ات: اتاقت خیلی کیوت و قشنگه
که آروم چسبوندتت به دیوار و تو هم خب تعجب کردی
ات: لینو..
لینو: ات...من واقعا دوست دارم..تو تنها دختری هستی که میتونم پیشش احساس امنیت کنم
سعی داشت بتونه انجامش بده و تو هم دختری بودی که از این کارا خوب بلد بود(فقط بوسههه😐بد فکر نکنید)برای همین خواستی کمکش کنی و لبت رو گذاشتی رو لبش که اونم همکاری کرد یه بوسه ی لطیف رو به یه بوسه ی ستودنی!!
پایاننن🍀✨
- ۲۳.۸k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط