پارت ۲۲ {یک عاشقانه ی بی صدا...}
گریه اش بند اومد...
کوک: ببین ات میدونم رفتارای این چند وقته ام واقعاا بد بوده و عذابت داده... ببخشید باشه؟؟ کوکیتو میبخشی؟؟
ات: آخه.. آخه مگه میشه نبخشمت... مگه میشه... ولی منتظر تلافی باش اوپا
کوک: تلافیه چیی من که عذرخواهی کردم بیب...
ات: من عذرخواهی حالیم نمیشه... آدم انتقام جویی ام...(خنده)
کوک: 😅😅خنده... باشه فقط زیاد نباشه که ددیت تحملشو نداره🥺
ات: اووووووکی😎(لبخند شیطانی)
ات از بغلم اومد پایینو از در اتاق رفت بیرون...
تصمیم داشتم فردا برم دانشگاهو یه حاله حسابی ازین پسره کی سوک بگیرم...
موقع شام شد رفتیم سر میز شام...
منتظر بودم ات بیادو کنارم بشینه... ولی ولی دیدم که رفتو کنار جیمین نشست... تو کل تایمی که داشتیم شام میخوردیم باهاش خوش و بش میکردو کلی میخندید هر از چند گاهی ام به من یه نگاه شیطانی میکرد....
شامو که خوردم با بی حوصلگی از ات تشکر کردمو رفتم تو اتاقم...
رو صندلیم نشستمو سرمو گذاشتم رو میزم...
صدای باز شدن در اومد... سرمو بالا نگرفتم...
ات: اوپا... نمیخوای سرتو بگیری بالا؟؟
کوک: نه... نمیخوام... لطفا برو میخوام تنها باشم...
ات: اممممم جدیی؟؟
سرمو گرفتم بالا و گفتم: اره جدی جدی.... برو پیش همون جیمیناااه
ات: آخییییی ددیم حسودیش شدددد(سرشو کج کرد تا نگاش کنم)
کوک:.....
ات: خب اوپا این بود تلافیه من... انتقاممو گرفتم... ㅋㅋㅋهاهاها
رفتمو یه لبه دیگه ازش گرفتمممم....(بچم خیلی زود هَوَس میکنه😭)
خوشحال شدم که تلافیش فقط همین بود و چیز دیگه ای بهش اضافه نشد....
فردا صبح:
ویو جونکوک:
ات رفت دانشگاه، ته رفت دانشگاه، جیمین رفت سرکار... و من ومننن
جویکه نفهمه دنبال ات رفتم تا دانشگاهش... تصمیم داشتم بیرون کلاس حواسم بهش باشه... تا اگه خواست کاری کنه جلوشو بگیرم...
و تصمیم دیگه ام این بود که بعد کلاسا و در کل دانشگاه یجا خفتش کنموو تا میخوره بزنمشو باهاش حرف آخرو بزنم....(فیلمِ اسلاید دوم فیلمِ پیاده شدن کوک از ماشینه)
از بیرونه کلاس بهشون نگاه میکردم... هنوزم همونجوری هیز داشت اتو دید میزددد... آخخخخخخ چقدددد دوس دارم الااان اون چشاشو از حلقه در بیاااارم... ولی نه اشکال ندارههه بعد دانشگاه حسااااابیی به خدمتش میرسم... فک کرده همینجور میتونه به دارایی های جئون جونکوک نگاه چپ کنه و کسی کاریش نداشته باشه هاااان؟؟؟ کور خوندی مستر کی سوک...
نکته: دارایی های جئون جونکوک = ات و تهیونگ شی (تهکوک شیپرااا😍) تهکوک شیپرا بریزید کامنتاااا
کلاسا تموم شدد...دنبال کی سوک راه افتادم... هرجا میرفت میرفتم و منتظر یهجای خلوت بودم تا تصمیممو عملی کنم....
یهو متوجه شدم که...
ادامه دارد.... ینی کوکیمون متوجه چی شددددد...
حمایتتتتت.... کامنتتتتت.... نظرررررر... درخواستت... مرسییی... ♡♡
کوک: ببین ات میدونم رفتارای این چند وقته ام واقعاا بد بوده و عذابت داده... ببخشید باشه؟؟ کوکیتو میبخشی؟؟
ات: آخه.. آخه مگه میشه نبخشمت... مگه میشه... ولی منتظر تلافی باش اوپا
کوک: تلافیه چیی من که عذرخواهی کردم بیب...
ات: من عذرخواهی حالیم نمیشه... آدم انتقام جویی ام...(خنده)
کوک: 😅😅خنده... باشه فقط زیاد نباشه که ددیت تحملشو نداره🥺
ات: اووووووکی😎(لبخند شیطانی)
ات از بغلم اومد پایینو از در اتاق رفت بیرون...
تصمیم داشتم فردا برم دانشگاهو یه حاله حسابی ازین پسره کی سوک بگیرم...
موقع شام شد رفتیم سر میز شام...
منتظر بودم ات بیادو کنارم بشینه... ولی ولی دیدم که رفتو کنار جیمین نشست... تو کل تایمی که داشتیم شام میخوردیم باهاش خوش و بش میکردو کلی میخندید هر از چند گاهی ام به من یه نگاه شیطانی میکرد....
شامو که خوردم با بی حوصلگی از ات تشکر کردمو رفتم تو اتاقم...
رو صندلیم نشستمو سرمو گذاشتم رو میزم...
صدای باز شدن در اومد... سرمو بالا نگرفتم...
ات: اوپا... نمیخوای سرتو بگیری بالا؟؟
کوک: نه... نمیخوام... لطفا برو میخوام تنها باشم...
ات: اممممم جدیی؟؟
سرمو گرفتم بالا و گفتم: اره جدی جدی.... برو پیش همون جیمیناااه
ات: آخییییی ددیم حسودیش شدددد(سرشو کج کرد تا نگاش کنم)
کوک:.....
ات: خب اوپا این بود تلافیه من... انتقاممو گرفتم... ㅋㅋㅋهاهاها
رفتمو یه لبه دیگه ازش گرفتمممم....(بچم خیلی زود هَوَس میکنه😭)
خوشحال شدم که تلافیش فقط همین بود و چیز دیگه ای بهش اضافه نشد....
فردا صبح:
ویو جونکوک:
ات رفت دانشگاه، ته رفت دانشگاه، جیمین رفت سرکار... و من ومننن
جویکه نفهمه دنبال ات رفتم تا دانشگاهش... تصمیم داشتم بیرون کلاس حواسم بهش باشه... تا اگه خواست کاری کنه جلوشو بگیرم...
و تصمیم دیگه ام این بود که بعد کلاسا و در کل دانشگاه یجا خفتش کنموو تا میخوره بزنمشو باهاش حرف آخرو بزنم....(فیلمِ اسلاید دوم فیلمِ پیاده شدن کوک از ماشینه)
از بیرونه کلاس بهشون نگاه میکردم... هنوزم همونجوری هیز داشت اتو دید میزددد... آخخخخخخ چقدددد دوس دارم الااان اون چشاشو از حلقه در بیاااارم... ولی نه اشکال ندارههه بعد دانشگاه حسااااابیی به خدمتش میرسم... فک کرده همینجور میتونه به دارایی های جئون جونکوک نگاه چپ کنه و کسی کاریش نداشته باشه هاااان؟؟؟ کور خوندی مستر کی سوک...
نکته: دارایی های جئون جونکوک = ات و تهیونگ شی (تهکوک شیپرااا😍) تهکوک شیپرا بریزید کامنتاااا
کلاسا تموم شدد...دنبال کی سوک راه افتادم... هرجا میرفت میرفتم و منتظر یهجای خلوت بودم تا تصمیممو عملی کنم....
یهو متوجه شدم که...
ادامه دارد.... ینی کوکیمون متوجه چی شددددد...
حمایتتتتت.... کامنتتتتت.... نظرررررر... درخواستت... مرسییی... ♡♡
- ۲۰.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط