قتل در هواپیما پارت ۱

×:دارید چی کار می کنید عوضیا*( * به معنیه داد زدن)
_:بهتره دهنتو ببندی پیر زن
×:ولم کنین حروم...*
با تیری که به سمت پیشونیش شلیک شد،به زمین افتاد.
مرد به سمت مسافرین برگشت.
_:هرکی بخواد کار شجاعانه ای انجام بده،مثل این پیر زن خرفت میشه*
به سمت دستیارش برگشت.
_:مسیرو عوض کن
&:چشم قربان
دستیار به سرعت دوید به سمت در اتاق هدایت.
پوزخندی به رفتار دستیارش زد و سیگارشو از جیبش در آورد.....

خبرنگار:هواپیمای ۴۲۵ با مبدأ ژاپن به مقصد سئول در کره ی جنوبی در ساعت ۳ بامداد توسط افرادی ناشناخته دزدیده و به سوی واشینگتن در ایالات متحده تغییر مسیر داده و در ۳۰ کیلومتری واشینگتن،ناپدید شده است.طبق گزارشات در این هواپیما ۴۰۰ مسافر بوده است که ۲۰۰ تن از آنها شامل خانوم ها و ۱۵۰ تن آقایون و ۵۰ کودک بوده است.در میان مسافران نیز یک پیر زن حدود ۷۰ ساله به نام لی بویونگ به قتل رسیده است.پلیس هنور نتوانسته است مجرمان را شناسایی کنند و طبق گفته ی رئیس پلیس سئول،رییس این مجرمین فردی با ملیت کره ای می باشد.با تشکر..
کنترل تلویزیون از دستم افتاد.
مغزم کاملا هنگ کرده.نمیتونم حرف های خبرنگار رو هضم کنم!درک این اتفاق برام غیر ممکنه.یعنی اون مرد؟تنها ولی ای که داشتم مرد؟ولی خودش قول داد که تا آخر پیشم بمونه!خودش گفت میاد پیشم!خودش گفت.اون زیر قولش زد.اون زیر قولش زد.
+:لعنتی*
ظرف های روی میز رو پرت کردم که با صدای بدی با زمین برخورد کردن و به هزار تیکه تبدیل شدن.
بغض بزرگی تو گلوم گیر کرده بود.سعی کردم قورتش بدم اما فایده ای نداشت.دیگه نمیتونم تحمل کنم.بغضم رو شکستم که قطراتی مثل قطرات بارون،روی گونم لبریز شد.
لبخند غمگینی زدم و سرمو تکون دادم.
+:اشکالی نداره مادربزرگ.قول میدم،قول میدم انتقامتو بگیرم.از تک تکشون.کاری می کنم به غلط کردن بیوفتن*
مشت محکمی رو میز کوبیدم.
صدای زنگ آیفون اومد.
+:آه لعنتی.تو دیگه کدوم خری؟
نفسشو با صدا بیرون داد و ناچار بلند شد.به سمت آیفون رفت و تلفن آیفون رو برداشت.
+:بله؟
&:خانوم لی؟
+:خودمم
&لطفا درو باز کنید براتون بسته اومده.
با تعجب لب زد.
+:ب..بسته؟چی هست؟
&ما حق نداریم توی بسته رو نگاه کنیم.لطفا بیاین تحویلش بگیرین.
نفسشو با حرص بیرون داد.مردیکه ی ابله از خودراضی.
ناچار به سمت در خروجی رفت و بازش کرد.
+:بدین...
کیسه ی سیاهی روی سرش کشیده شد.دستشو روی کیسه گذاشت و سعی کرد درش بیاره اما با ضربه ای که به سرش وارد شد،هوشیاریشو از دست داد و سیاهی.....
دیدگاه ها (۲۱)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

پارت ۴۰

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

کپشننن مهمهه😈🎀پارت چهل عروسک من😈🔞رفت سمتی که پشت سرش راه افت...

THE BLACK CONTRACT قرارداد سیاهP.02 | چیزی که نباید برمی‌گشت...

ابلیس

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

It was a mistake....Song for part one : Creepin by the weekn...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۵ویو راوی ساعت ه...

تکپارتی‌ وقتی``کشور‌ جنگ‌ میشه و‌ مجبور میشی با‌ اون....``دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط