پارت 8

پارت 8
فیودور : من باید از اون چویا بهتر باشم
دازای: ... اخی ماموریت تموم شد برم جشن بگیرم
چویا: دازای... منم.. میتونم باهات بیام
دازای : باشه ولی برو ببین ک دیگه کسی نمیاد
* چویا رفت و با همه ی اعضا برگشت و دهن دازای باز مونده بود 😪
تو بار الکل دازتیذ6 بتری الکل میخوره و هرچی کونیکیدا میگه نخور بسته میگه نه تا 10دنشه از جام پا نمیشم
چویا : اااااااه دازای بسه دیگه نخور
دازای : نه.... من... میخورم... تا 10 تا
چویا :( اه لعنت بهت دازای همه رفتن من باید ببرمت خونه 😑)
ساعت 2 شب
چویا : پاشو بریم 10 شد بو گند الکل گرفتی
* چویا به بدبختی دازای رو کول میکنه تا برسه خونه 3 شده بود همین که رسیدن
..
چویا : ها من چجوری تورو تا طبقه ی 23 ببرم
فیودور : اهای کله هویجی
دازای رو بسپار به من برو
چویا : اولن فقط دازای میتونه به من بگه کله هویجی
دومن من دازای رو به توی روانی نمی سپارم
دازای : میخوام.... بشی... نم.....
.... نشونه ی سکسکه
چویا: کجا
دازای : .. رو.. پای.. تو..
چویا : چ. چ. چیییییییییی 😳😳😳😳🥴🥴💥🔥
دازای : کله هویجی .... لطفا 💚
چویا ط: باشه
* تا چویا میشینه دازای که به بدبختی رو پاش وایساده پرت میشه تو بغل چویا و خوابش میبره
چویا : اهای دازای پاش شو برو خونت بخواب...
دیدگاه ها (۰)

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

بهار بدون تو

ابلیس

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

ابلیس

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

پارت بیست و یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط