کسی مُعبّرِ بیداری من امّا نیست

کجاست #خانه‌ی من؟ هرچه هست، اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه... #شهر و دیار من این طرف‌ها نیست

نشسته گردِ سفر روی شانه‌ی روحم
رفیق راهِ من این جسمِ بی سر و پا نیست

تمام شهر به #تعبیر_خواب سرگرم‌اند
کسی مُعبّرِ بیداری من امّا نیست

کسی نگفت سؤالِ جواب‌هایم را
به جمله‌ها، خبری از چرا و آیا نیست

ز ریگ‌ریگِ بیابان شنیده زخمِ زبان
حریفِ درد دلِ رود غیر دریا نیست...
#محمدمهدی_سیار
دیدگاه ها (۲)

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

🖤 مافیای منقسمت ششم | شکات با همان حالت لجبازانه جلوی در ایس...

چند پارتی یونگی

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

p7

کسوف

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط