اصلا نباش

اصلا نباش
اصلا نیا
اصلا به فکرِ من هم نبودی نبودی...
ولی دلبر جان؛
هر وقت بغض داشتی
هر وقت دستهایت سرد بود
هروقت به پشت سرت
نگاه کردی و کسی نبود
هر وقت باختی
هروقت هیچ چیز نداشتی
برای از دست دادن
یادت باشد که؛
یک نفر هست که
پایِ تمام نیامدن ها و نبودن ها و نخواستن هایت تمام قد ایستاده...
دیدگاه ها (۲۱)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

عنوان سناریو: بازی جاسوس

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط