#پارت303

#پارت303

روزبه با دیدن فرشید که وسط حیاطِ بیمارستان دور خودش می چرخید از روی نیمکت بلند شد و برایش دست تکان داد !
فرشید به طرفش رفت !

_کجاس عاطفه؟

به شدت دلش شورش را میزد!
تمام حس های بدی ک میتوانست داشته باشد ، یک هو به جانش افتاده بود !
پشتش را ب روزبه کرد و خواست به طرف در ورودی قدم بردارد که روزبه بازویش را گرفت و مانع از رفتنش شد...

_الان نری اون تو بهتره!

فرشید کلافه و با عصبانیت گفت:

_اوضاع میخواد از اینی ک هست داغون تر شه؟
نه نمیشه برادر من ول کن بزا برم...

روزبه فرشید را به عقب کشید و گفت :

_پسر خالش اون توئه !!
بری باید جواب پس بدی ! کی هستی از کجا اومدی ؟ چی شده چی نشده!!
تازه مادرشم هست !!!
میخوای بری ؟ برو !

این را گفت و بازویش را رها کرد !

فرشید بلا تکلیف ایستاد .
بین ماندن و رفتن دو دل بود ...
از خودش بدش آمده بود که باعث حالِ بد عاطفه شده است ...

_میگی چیکار کنم روزبه؟!

روزبه ب نیمکت اشاره ای کرد و گفت :

_بیا بشین !!
یه فکری میکنیم که بری ببینیش!!
هرچند ک دیدنش هم قطعا چیزی رو درست نمیکنه ....

فرشید آرنج دو دستش را را روی زانوهایش گذاشت و با کف دست هایش سرش را گرفت :

_حالش چ طوره؟
دیدگاه ها (۲)

#پارت57روزبه از ماشین پیاده شده ودرحال صحبت با پسری بود . فر...

#اشپزان پارت6بدو از اتوبوس پیاده شدم و همونجا جلوی اتوبوس ن...

تک پارتی از کوکی...

تک پارتی نامجونـــ

وانشات شوگا ':)) امروز توی پارک با دوست پسرت شوگا قرار داشتی...

وقتی میری پیشش باشگاه و...       فصل دوم پارت ۱۱ب تهیونگ قرص...

عشق یا قتل پارت ۱۶ ق ۳

#رمان_جونگکوک_مافیا part6ایندفه دخترا ساکت بودن و دور از جون...

سناریو طنز:ترسیدن اعضا ..پارت 1

قیافششو تو خودش جمع کرد ک نشون میداد ک چقد درد دارهواقعا دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط