{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Best worng

Chapter:2
Part:54
•ویو بورام•
شاید خوشبختی برای من ممنوع شده...برای همیشه باید تلخ زندگی کنم، حس خوبی به اون شرکت...ادماش...نگاهاشون نداشتم حس سرگیجه و حالت تهوع داشتم چم شده بود؟ دوباره همون منشیه .... داشت با یکی از مردا میخندید که شخصی کن قبلا هم باهاش دیدار داشتم جلوم سبز شد
یونا:بورام؟ تو این جا چیکار میکنی؟
بورام:نباید بیام به شوهرم سر بزنم؟
ترس و استرسی تو چشماش داشت که میخواست جمعش کنه
یونا:چرا ولی... الان نه
بورام:با دخترا جلسه داره؟ یا بهتر بگم دارن حقوقشونو میده؟
از بازوم گرفتو برد داخل اشپزخونه
یونا:من اونروژ اشتباهی یچیزی گفتم چرا باور کردی
بورام:برو کنار حال ندارم
یونا:نمیتونم بزاری بری
نگاهی بهش کردمو حلش دادم که افتاد زمین دست خودم نبود چیکار میکردم...حتی نمیدونستم چرا فکر میکردم داره بهم خیانت میکنه... سرگیجه داشت به کشتنم میداد
(منشی رو با جیا نشون میدم)
جیا:به به مشتاق دیدار کجا با این عجله
این دخترو با همین دستام میکشم
بورام:بکش کنار ایندفع بد کتک میخوریا
جیا:اوکی اوکی.....مانع گندکاریای ددی جونت نمیشم
کنار کشید و منم به سمت در اتاقش رفتم... احساس میکردم بعد باز کردن این در زندگیم دیگه مثل قبل نمیمونه هزار تا سوال تو مغزم بود...اینکه نکنه بجای کسی دیگه ای کسی اونجا باشه....یا اتفاقی برای جونگکوک پسش اومده که خونه نبود...شایدم خیانت
تا خواستم پست گیزه درو باز کنم خودش باز شدو دختری با لباس مشکی باز و موهای ژولیده اومد بیرون، نگاهی به منشیه کردم که.... بله رنگ زده بود که کارو جمع کنه
بورام:تا صبح منو به فا*ک میدی بعد با ی هرزه دیگه ادامه اش میدی؟ (داد)
دستاش تو جیب کت شلوار مشکیش بود پوزخندی زدو اروم اومد سمتم نگاهی بهم کرد بعد درو بست
کوک: حوصلت سر رفته بود؟
شروع شد
بورام:بحثو عوض نکن جواب سوالمو بده
کوک:بحثو عوض نمیکنم و جواب سوالتهم واضحه
بورام:یعنی چی
لش کرد رو کاناپه اتاق و لیوان الکل شو تو دستش چرخوند و بعد سر کشید
کوک:من خیانتی نکردم
بورام:پس اون دختر اینجا چه غلطی میکرد؟
کوک:تو اشپزخونه کار میکنه و چون کارمند بابام بود نمیتونستم اخراجش کنم...اوکی بهم خیلی میچسبید ولی مجبور بودم چیزی نگم که خوشبختانه استفاده داد و الان رفت
بورام:توقع داری باور کنم؟
کوک:نه...نه توقع دارم بقهمی که من به تو خیانت نمیکنم
بورام:بس کن...نقش بازی نکن اون باظاهر شلخته از این اتاق رفت بیرون...یعنی قبلش مرتب بوده.. میفهمی
رویه روم وایستاد
کوک:یعنی داری میگی....
بورام:داری یا اون خیانت میکنی جئون
کوک:خیانت؟ اوه من جلوی هرکسی که فکر میکنی از من خوشش میاد میبوسمت
از کمرم گرفته که خودمو ازش جدا کردم
بورام:لازم نیست کسیو ببوسی...خرم نکن لطفا
کوک:خرم باشی بازم خر منی دختر
داشتم میرفتم که
کوک:اجازه دادم بری؟
بورام:نه ولی جایی که شوهرم با یه دختر دیگه بهم خی...
پرید وسط حرفم
کوک:کافیه...یادت باشه دیشب تو کدوم جنهمی بودی
بورام:اها.... افرین واقعا بهت تبریک میگم الان تلافی کردی؟
کوک:نه و اگه هنوزم درد زیر شکمت خوب نشده تلاش نکن....بعید بدونم کا*ندوم دووم اورده باشه
بورام:چه غلطی کردی
شلاممممم
عیدتون مبارک✨👭
دیدگاه ها (۲۱)

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

🌹 رزهای خونینپارت هفتماتاق در تاریکی فرو رفت.یونا با ترس کنا...

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

پارت ۱۰یونا: نههه چرا تویونگی : بگو انقد کش نده مگه‌کیهیونا:...

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط