{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

فصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا» 🖤

جیا لباس را برداشت و همراه تهیونگ از قسمت لباس‌ها دور شد.

تهیونگ با کنجکاوی پرسید:

— خب، اون «شاید» یعنی چی؟

جیا لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

— یعنی یه نقشه دارم.

تهیونگ خندید.

— چه نقشه‌ای؟

جیا نگاهی به اطراف انداخت و کمی به تهیونگ نزدیک شد.

— اول باید اینجا رو کامل بگردیم.

تهیونگ با تعجب گفت:

— فکر کردم گفتی فقط یه لباس.

جیا خیلی آرام گفت:

— اون برای باباست.

تهیونگ ابروهایش را بالا برد.

— برای جونگ‌کوک؟

جیا سرش را تکان داد.

— آره.

تهیونگ خندید.

— تو واقعاً برای همه‌چیز برنامه داری!

جیا با افتخار گفت:

— معلومه!

چند قدم آن‌طرف‌تر، جونگ‌کوک که مشغول نگاه کردن به اطراف بود، متوجه شد جیا و تهیونگ کنار هم ایستاده‌اند و آرام با هم حرف می‌زنند.

— جیا!

جیا برگشت.

— بله، بابا؟

جونگ‌کوک پرسید:

— چی داری به تهیونگ می‌گی؟

جیا خیلی بی‌گناه گفت:

— هیچی.

تهیونگ سریع صورتش را برگرداند تا خنده‌اش معلوم نشود.

جونگ‌کوک با تردید نگاهشان کرد.

— جیا...

— بله؟

— مطمئنی؟

جیا لبخند زد.

— کاملاً.

یونگی که از کنارشان رد می‌شد، گفت:

— هر وقت جیا می‌گه «کاملاً»، یعنی باید منتظر یه دردسر باشیم.

جیا با اعتراض گفت:

— عمو یونگی!

جیمین خندید.

— خب، راست می‌گه.

جیا دست به کمر زد.

— خیلی خب! پس من دیگه هیچ نقشه‌ای ندارم!

هوسوک از آن طرف گفت:

— این یکی از همه ترسناک‌تر بود!

همه خندیدند.

جیا دوباره به سمت قفسه‌ها رفت.

چند دقیقه بعد، با یک کلاه، یک کیف کوچک و یک عروسک برگشت.

جونگ‌کوک نگاهی به وسایل انداخت.

— جیا...

جیا فوراً گفت:

— من فقط نگاه کردم!

جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.

— با دست؟

جیا چند ثانیه ساکت ماند.

بعد خندید.

— دقیقاً!

تهیونگ زد زیر خنده.

جین سرش را تکان داد.

— فکر کنم امروز خرید فقط با «نگاه کردن» تموم نمی‌شه.

جیا عروسک را بغل کرد و گفت:

— تازه شروعشه!

جونگ‌کوک آهی کشید.

— می‌دونستم.

جیا با همان لبخند شیطنت‌آمیزش دوباره به سمت قفسه‌ی بعدی رفت.

تهیونگ به بقیه نگاه کرد و آرام گفت:

— فکر کنم جونگ‌کوک امروز باید خیلی مراقب باشه.

جیا از دور صدایش را شنید.

— شنیدما!

همه دوباره خندیدند.

اما جیا هنوز یک نقشه‌ی دیگر هم داشت...

و این بار قرار بود خود جونگ‌کوک هدف نقشه‌اش باشد. 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۶ | «هدفِ نقشه» ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

فالو شه؟ @aasasmasma

فالو شه؟ @za.zendedel

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۴ | «اولین انتخا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۹ | «یک جای خاص»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط